جمع بندي

خشکسالی ها يکي  از تغييرات معمول اقليمی می باشندکه بسياری از مناطق خشک و نيمه خشک دنيا را با شدتهای زياد هر چند سال يکبار در بر می گيرد. در بسياری از سالها هم رخداد خشکسالي برای مدتي مشخص نيست از اين رو شناسائي خشکسالي خود يافته اي ارزشمند برای مديريت منابع آبي مناطقي چون ايران که بخش اعظم آنرا مناطق خشک و نيمه خشک تشکيل مي دهد محسوب خواهد شد. بنا به سوابق تحقيقي به منظور شناسائي شدت و گسترش خشکسالي عموماً شاخصهائي توسعه داده شده است که هر کدام وروديها و شرايط استفاده خاص خود رادارا مي باشند. با توجه به در دسترس بودن اطلاعات اقليمي بسياري از اين شاخصها متغيرهای هواشناختي را بعنوان ورودی در نظر مي گيرند. از بين متغيرهاي اقليمي نيز بارش بعنوان مهمترين متغير تعيين کننده در شرايط خشکسالي است. بارندگي مهمترين متغيری است که تغييرات آن به طور مستقيم در رطوبت خاک و جريان های سطحی ، تغيرات  مخازن زيرزمينی آب  وغيره منعکس می شود. بر پايه مطالعات پيشين در بين شاخصهاي مبتني بر بارش شاخص SPI يا شاخص يکي از پرکاربردترين شاخصهاي بررسی خشکسالي هواشناسي در جهان و ايران محسوب مي شود. اين شاخص از برازش توزيع گاما به داده هاي بارندگي مقادير بي بعدي را ارائه مي کند که خود حالت نرمال داشته و مي توانند در تعميم اطلاعات نقطه اي به اطلاعات منطقه ای توسط مدلهاي زمين آماری چون کريگينگ کاربرد داشته باشد، زير شرط استفاده از اين  تکنيکها نرمال بودن داده هاست در حاليکه داده های بارش عموماً نرمال نيستند. بدين ترتيب امکان بررسي مکاني خشکسالي را تسهيل مي نمايد. شاخص استاندارند بارش در مقياسهای زماني متفاوتی در مناطق متخلف بررسی شده و گزارشات نشان از بالا رفتن ميزان دقت شاخص در مقياسهاي زماني بلندت مدت چون پايه زماني 9 و يکسال در سوابق تحقيق رسيده است.

مرور منابع اشاره به اين نکته دارد که به دليل تغييرات خصوصيات فيزيوگرافيک و اقليمي در مناطق مختلف کشور پديده خشکسالي در ايران گسترش مکاني و درجات شدت متفاوتي را نشان مي­دهد. عدم تطابق خشکسالي در بخش مختلف کشور موضوع مهمی است که عوامل موثر بر اين امر لازم است شناسائي شوند. از نظريه پردازيهاي موجود در سابقه تحقيق مي توان گفت احتمالاً ارتفاع از سطح دريا از جمله اين عوامل محسوب مي شود.

چکیده ای از یافته های طرح

دليل اصلي تمامي خشكسالي ها كمبود بارندگي و افزايش دماي هوا نسبت به ميانگين بلند مدت اين متغييرها مي باشد. خشكسالي هواشناسي اولين نوع خشكسالي است كه اتفاق مي افتد و در صورت تداوم منجر به وقوع خشكسالي هاي ديگر مي شود. از اين رو ميان انواع مختلف خشكسالي ارتباط علت و معلولي برقرار مي باشد. يك خشكسالي هواشناسي كه در قالب كمبود و يا نبود بارندگي در يك دوره معيني از زمان بيان مي گردد از دلايل اوليه و اصلي يك خشكسالي شديد است. در اين مطالعه از آنجائيکه کمبود بارش تاثير خود را بر حوزه هاي آبريز نشان مي دهد تصميم به بررسی حوزه ای در حوزه های درجه یک و دو کشور گرفته شد.

·                               بررسیهاي انجام شده مشخص کرد در مقياس مطالعه کشوری برخلاف فرضيات اوليه تناوب و شدت خشکسالي تابع ارتفاع نيست که اين مهم مي تواند به دليل غالب بودن متغيرهای محلي بر خشکسالي محلي باشد.

·         بدليل خزنده بون خشکسالي و عملکرد نامحسوس آن شناسائی سالهای خشکسالي و مناطق تحت سيطره خشکسالي يافته مهمي محسوب مي شود که نياز به تحليلهاي زيادي دارد. از ديدگاه اين هدف تفاوت معناداري در شناسائي رخدادهاي خشکسالي بين ميانگين دو سناريو استفاده از پايگاه داده اي ايستگاههاي مبنا و پايگاه در برگيرنده کليه ايستگاههای دارای آمار طولاني وجود ندارد (هرچند نتايج نمونه اي اختلاف دارند).

·         تحليل روند مکاني نشان مي دهد که شدت و تناوب خشکساليها در ايران از غرب به شرق افزايش مي يابد و در جهت شمالي جنوبي يا برعکس تغييرات تصادفي است.

·         گزارشات زيادی از تغيير اقليم در ادبيات تحقيق از جهان و آسيا رسيده است اما در تحقيق حاضر مشخص شد که خشکسالی هواشناسي در ايران داراي رونداست اما اين روند معني دار نيست. اين بدان معناست که تغييرات تصادفي بارش بسيار شديدتر از تغييرات جزئي در بارش است و به نظر مي رسد ضمن آنکه ممکن است بازه زماني داده اي کوتاه بوده باشد اين احتمال هم مي رود که مولفه تغيير اقليم در بارشهای کوتاه مدت خود را ظاهر کرده باشد؛ البته در اينجا اين ادعا فقط يک نظريه بوده که  با توجه به اهداف اوليه پروپوزال طرح در اين پروژه بررسی نشده است. اميد است آن معاونت در طرحهاي آتي همکاران و پژوهشگران را به کشف روابط حاکم بر اين مبحث جهاني ترغيب نمايد.

·         بررسی سري زماني خشکساليهاي ايران و پرکندگي مکاني آنها در ايران نشان دهنده اين نکته کليدي از ديدگاه مديريتي است که اولاً خشکسالها حتي با درجه شدت بالا کاملاً  از ديدگاه سطح گسترش آنها همه گير نيستند و ثانياً پهنه هاي تحت تاثير خطر پذيري مختلفي را نشان ميدهند، لذا شناخت اين واقعيتها در زمان مناسب مي تواند مديريت خشکسالي ها را تسهيل نمايد.

·         با توجه به اهميت حوزه هاي آبريز در مديريت منابع آبي برخلاف اهداف اوليه پروپوزال (که استانهاي کشور بود)  معيار مکاني بررسي در پروژه حاضر اين حوزه ها و معيار زماني سال آبي انتخاب گرديد. بررسی ها در حوزه­هاي 30 گانه کشور از حساسيت بالاي حوزه هاي آبريز بلوچستان جنوبي بين سديج و مرز، كويرهاي ذرانجير و ساغند، حوزه مرزي غرب و هامون مشكيل به خشکسالي هواشناسي حکايت دارد.

نکاتی در مورد خشکسالی

  1. خشکسالی؛ واقعیت سرزمین‌های خشک است نه بلای آن.
  2.  آنچه که خشکسالی را به مصیبت بدل می‌سازد، نبود باران نیست؛ نادانی است.
  3.   فقر مدیریتی بیشتر از فقر اقلیمی می‌تواند وخامت خشکسالی را افزایش دهد.
  4. .  برتری دادن به مدیریت ریسک نسبت به مدیریت بحران؛ مهمترین عامل مهارکننده‌یخشکسالی است.
  5.    آ نچه که از خطر خشکسالی می‌کاهد، چیدمان توسعه بر اساسخواهش‌های بوم‌شناختی سرزمین است
  6.        خشکسالی تهدیدی است که می‌تواند به فرصتبدل شود، اگر یادمان باشد که ما در سرزمینی خشک زندگی می‌کنیم.
  7. در جهانامروز وجود یا عدم وجود خشکسالی، دلیلی بر ثروتمند بودن یا فقر کشورها‌ی متأثر از آنبه شمار نمی‌رود.
  8.      برای غلبه بر خشکسالی باید به پیش‌گیری بها داد نه بهدرمان؛ باید مدیریت غیرسازه‌ای را اولویت داد نه مدیریت سازه‌ای‌ را.
  9.    هرچقدر میزان وابستگی معیشتی به سرزمین کاهش یابد، آسیب‌پذیری آن نسبت به رخدادخشکسالی نیز کمتر خواهد شد.
  10.     سرزمینی که در آن خشکسالی موروثی است، بایدبرای مدیریت هر قطره آب خود برنامه داشته باشد.
  11.  حرکتدر مسیر استحصال انرژی‌های نو، نشانه‌ی تبدیل «تهدید» خشکسالی به «فرصت» است.
  12. آنچه که تمدن‌ها را در طول تاریخ به زوال کشانده است، خشکسالی نیست؛بلکه آزمندی و نادانی مردمانی است که بر آن تمدن‌ها حکومت می‌  کردند.
  13.    برایحکومت بر طبیعت، باید از قوانین آن پیروی کرد
  14. .      هر چه خسارت خشکسالی درکشوری بیشتر باشد، نشان‌دهنده‌ی کم‌رنگ‌بودن آموزه‌های آمایش سرزمین است.
  15.  مملکتی که کاربری‌هایش بر بنیاد آمایش سرزمین سامان نیافته باشد، خشکسالی برایشکابوسی جان‌فرساست.
  16.    خطر مدیرانی که برای درمان خشکسالی چشم به آسماندارند؛ بیشتر از خشکسالی است

خشکسالی از دیدگاه قرآن

طي بررسي منابع در مورد خشكسالي مطلب بسيار جالبي از سايت شرعي سماموس با آدرس http://somamus.com پيرامون خشكسالي از ديدگاه قرآن يافت شد كه ذيلاً  مطالب اقتباس شده آمده است:

"قرآن به عنوان كتاب هدايت آدمي به سوي كمالات شايسته بشري، دربرگيرنده دو دسته از گزاره هاي شناختي و آموزه هاي دستوري است. اين گزاره هاي شناختي و دستوري، موقعيت بشر را در هستي تبيين مي كند و راه هاي دستيابي به موفقيت و كمالات را به وي مي نماياند.

در تحليل قرآن ارتباط تنگاتنگي ميان عمل انسان و وقايع طبيعي ديده مي شود و اين گونه نيست كه هريك راهي مستقل و جدا از هم را مي پيمايند و رفتارها و كردارهاي وي تأثيري در هستي و امور خلقي و تكويني به جا نمي گذارد. بلكه در تحليل قرآن نه تنها كردارهاي انسان موجبات رشد و بهبودي وضعيت زيست گياهان و جانوران را سبب مي شود ويا آن ها را در موقعيت هاي خطرناكي چون نيستي گونه هاي مختلف گياهي و جانوري قرار مي دهد بلكه حتي در تحليل قرآن بينشها و باورهاي آدمي مي تواند در بهبودي ويا نابودي محيط زيست گياهي وج انواري موثر باشد. از سويي سخن از تأثير زيانبار رفتارها و كردارهاي بشري به ميان مي آورد و مي فرمايد: ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس؛ به سبب كردارهاي آدمي فساد و تباهي در خشكي ها و درياها ظهور كرده است و محيط زيست گياهي و جانوري دريا و خشكي در معرض خطر و نابودي قرار گرفته است و از سويي ديگر مي فرمايد كه اگر مردمان ايمان مي آوردند بركات زمين و آسمان ها بر ايشان فرو فرستاده مي شد و آدميان از محيط زيستي برخوردار همراه با آسايش و آرامش سود مي بردند ويا با اشاره به مسئله استغفار و توبه كردن به درگاه خداوند سخن از ريزش باران ها و افزايش توانمندي به ميان مي آيد و مي فرمايد: ويا قوم استغفروا ربكم ثم توبوا اليه يرسل السماء عليكم مدرارا ويزدكم قوه الي قوتكم؛ اي ملتم به درگاه پروردگارتان استفغار كرده و به سوي او بازگرديد و توبه كنيد تا آسمان باران هاي بسيارش را بر شما فرو فرستد و بر نيرو و توان شما بيافزايد.
در نگرش قرآن ربوبيت الهي و مقام پروردگاري خداوند عامل مهمي در افزايش ويا كاهش بارندگي شمرده شده است و هرگونه باور و كردار آدمي را با عوامل تكويني مرتبط مي سازد. بر اين اساس نمي توان گفت كه هريك از عوامل تكويني و تشريعي راه جداگانه اي را مي پيمايند و ارتباطي ميان باورها و ايمان ها ويا رفتارها و كردارهاي آدمي ازيك سو و مسئله خشكسالي و سيل ويا زلزله و ديگر بلاياي طبيعي نيست؛ زيرا اگر به مسئله ربوبيت آفريدگار توانا و فرزانه توجه شود به روشني دانسته مي شود كه خداوند براي هدايت بشر هر چند با تازيانه بلا و ابتلا و امتحان و ترساندن از دوزخ و مانند آن مي كوشد تا آدمي را به تفكر و تدبر اندازد و از بيراهه به راه آورده و از كژي انديشي و كژرفتاري باز دارد. از اين روست كه در تحليل قرآني مقام ربوبيت الهي است كه آدمي را دچار امتحانات و ابتلائات متعدد مي سازد تايا به راه آيد ويا ظرفيت ها و استعدادهاي سرشته در ذات خويش را به فعليت رساند و خود را به سوي كمالات بكشاند. مقام پروردگاري هر چند كه گاه موجب مي شود تا شخص در رفاه و به تعبير قرآني در سراء (نعمت ها و آسايش) قرار گيرد ولي گاه به ضراء (زيان و ضرر) مي گيرد. از اين رو نه وجود آسايش و نعمت نشان از كرامت و شرافت شخص است و نه ضرر و زيان دليل بر دوري از خداوند و خوارسازي الهي مي باشد.

خداوند در سوره فجر و چندين آيه ديگر ديدگاهي كه افزايش رفاه در شخص ويا جامعه اي را دليل بر هدايت بودن و كرامت ايشان ويا قرار گرفتن در سختي ويا كمبود را دليل بر اهانت و خواري او در نزد خداوند تلقي مي شود را به نقد مي كشد و مي فرمايد كه هيچ يك از افزايش ويا كاهش رفاه و آسايش ويا سختي و رنج و بلا دليلي بر خواري شخص ويا كرامت و شرافت وي در نزد خداوند ندارد؛ زيرا بسياري از اين علل و عوامل از باب آزمون و امتحان است و خداوند شخص ويا جامعه اي را به هريك از دوگانه هاي متضاد مي آزمايد تا ظرفيت هاي خويش را آشكار ويا از بيراهه بيرون آمده و در مسير كمالي قرار گيرند. از اين رو برخي از اين امور مي تواند از باب تنبيه ويا تبصره و آگاهي بخشي و تذكر باشد.
بر اين اساس، شناخت اين كه كداميك از ضراءيا سراء از باب تنبيه ويا تذكره ويا رحمت و نعمت بخشي است و كدام نيست نيازمند تامل و تدبر است. با اين همه آن چنان كه از آيات قرآني به دست مي آيد گرفتاري جوامع به هريك از بلاياي طبيعي و غيرطبيعي مي تواند مرتبط با عمل كرد جمعي جامعه باشد.
يكي از بلاياي طبيعي كه مي تواند متاثر از عمل كرد ويا باورها و اعتقادات بشري باشد بلاي خشكسالي است كه در اين نوشتار به آن پرداخته مي شود و تحليل خداوند از اين مساله را بر اساس آيات وحياني قرآن به دست داده مي شود. امتحان به خشكسالي يكي از تحليل هاي قرآن نسبت به بلاي خشكسالي آن است كه اين پديده طبيعي از باب آزمون و امتحان مردمان جامعه ويا منطقه اي است. خداوند در آيه 17 سوره قلم بيان مي كند كه خداوند اهل مكه را در عصر پيامبر(ص) به خشكسالي و قحطي مبتلا و آزموده است؛ زيرا چنان كه شيخ طبرسي در مجمع البيان ذيل آيه بيان مي كند مراد از واژه بلوناهم همان آزمودن ايشان به بلاي خشكسالي و قطحي بوده است (مجمع البيان ج 9 و 10ص 505) .

خداوند در آيه 155 سوره بقره اصولايكي از روش هاي آزموني خود را ايجاد خشكسالي و كمبود مواد غذايي و گرسنگي بيان مي كند و مي فرمايد: و لنبلونكم بشي من... والجوع و نقص من الاموال؛ كه بي گمان مراد از جوع و گرسنگي همان قحطي است كه در آيه مسبب به جاي سبب بيان شده است. در حقيقت خداوند مي خواهد بيان كند كه ما مردمان را به چيزي چون قحطي (گرسنگي) مي آزماييم (روح المعاني ج 2 جزء ۲ص 33 و تفسير منير ج 2 ص 38).

علت اين امر در مواردي كه خداوند در قرآن گزارش مي كند دوري مردمان جامعه از خداوند و اوامر و آموزه هاي وحياني او بوده است. خداوند از وضعيتي كه قوم نوح به سبب كفر گرفتار آن شدند و به بلاي طبيعي خشكسالي دچار شده بودند گزارش مي كند و اين مساله را مطرح مي سازد كه آنان چون به خداوند كفر ورزيدند ويا به آموزه هاي وحياني خداوند عمل نكرده و آن را تكذيب كردند گرفتار مشكل خشكسالي شدند. از اين رو از زبان پيامبرشان نوح(ع) از ايشان مي خواهد كه استغفار و توبه كنند و به سوي خداوند بازگردند تا از گرفتاري خشكسالي و گرسنگي و قحطي رهايييابند (نوح آيات 10 و 11). در عصر حكومت شاهي در مصر نيز خشكسالي سختي پديد آمد كه مرتبط به اعتمال مردمان بود. اين خشكسالي به سبب داستان معروفيوسف(ع) و تعبير خواب آن حضرت معروف و مشهور است و همگان از آن اطلاع دارند (يوسف آيات 43 تا ۴۸).

پديده خشكسالي به سبب كفر و عناد فرعونيان در عصر موسي(ع) نيز در مصر تكرار مي شود و آيات 130 و 131 سوره اعراف به اين مساله مي پردازد و مي فرمايد: و لقد اخذنا آل فرعون بالسنين و نقص من الثمرات لعلهميذكرون؛ ما فرعونيان را به گرسنگي و كمبود در محصولات گرفتيم و آنان را دچار قحطي و كمبود موادغذايي كرديم تا شايد آنان پند گيرند و به راه توحيد و عبوديت بازگردند.
قوم عاد نيز به سبب كفر و عناد و تكذيب و رفتارهاي دور از تقواي خويش گرفتار خشكسالي و قحطي مي شوند كه آيه 50 و 52 سوره هود بدان پرداخته است. شيخ طبرسي در مجمع البيان مي نويسد: از اين كه حضرت هود(ع) از مردمان و ملت خويش مي خواهد كه از كارهاي خويش استغفار كنند و به سوي خداوند بازگردند و توبه كنند تا باران بر ايشان ببارد مي توان دريافت كه مردم هود به سبب گناهان و كفر خويش گرفتار خشكسالي شدند. از اين روست كه هود مي فرمايد كه اگر توبه كنند خداوند رحمتش را بر آنان نازل مي كند و از آسمان باران بر ايشان فرو مي ريزد تا از خشكسالي و قحطي رهايي يابند(مجمع البيان ج5 و 6ص 258).

شيخ طبرسي با اشاره به آيه 112 سوره نحل كه درباره گرفتاري مردمان به جامه گرسنگي و ترس مطرح شده است مي نويسد: گفته شده كه مقصود از قريه و آباديي كه به اين گرفتاري دچار شده بودند مردمان مكه بودند كه خداوند آنان را به سبب كفرشان به هفت سال قحطي دچار كرده بود. (همان ص600) زمخشري در كشاف آيه 74و 76 سوره مومنون را نيز به مساله قحطي و خشكسالي مكه نسبت مي دهد و شان نزول آن را همان خشكسالي بر مي شمارد.(كشاف ج 3آيه ۱۹۷)

بسياري از مفسران با اشاره به آيه 4 سوره قريش مي گويند: مراد از جوع در آيه قحطي و خشكسالي بوده كه مردمان قريش بدان گرفتار شدند به گونه اي كه آنان مردار و استخوان مي خوردند (كشاف ج4، ص803 و نيز تفسير التحرير و التنوير ج 30 جزء 30ص ۵۵). به هر حال كفر و كردارهاي دور از آموزه هاي وحياني عاملي مهم درباره بسياري از خشكسالي هايي بوده است كه قرآن گزارش كرده است تا مردمان با آگاهي به علل خشكسالي خود را بازيابند و راه درست در پيش گيرند.
بنابراين از نظر قرآن از مهم ترين علل و عوامل خشكسالي مي توان به شرك و دوري از توحيد اشاره كرد كه عامل مهم ابتلاي قوم هاي عاد و نوح و قريش به بلاي خشكسالي بوده است. (هود آيه 50و 52و نوح آيه 10و 11 و قريش آيه 4)

از ديگر علل و عواملي كه خداوند در قرآن به عنوان عامل مهم خشكسالي و قحطي بيان مي كند گناهان و خروج ملت و جامعه اي از آموزه هاي وحياني و تجاوز از حدود الهي است.
خداوند در آيه 52و 53 سوره هود اين علت را مطرح مي سازد. از اين روست كه از زبان پيامبران قوم از ايشان مي خواهد تا از گناهان خويش استغفار كنند و با بازگشت و توبه به سوي خدا از شر بلاي به ظاهر طبيعي خشكسالي برهند.  از ديگر علل و عواملي كه خداوند در قرآن براي خشكسالي و قحطي بيان مي كند كفران نعمت است كه در آيه 112 سوره نحل بدان اشاره شده است. به هر حال علل و عواملي چند براي خشكسالي بيان شده است كه كفر به خدا و كفران نعمت و گناه از مهم ترين علل و عواملي است كه در آيات قرآن بدان اشاره رفته است. فلسفه آن هر چه باشد نمي توان از پندپذيري و بازگشت به خدا در آن چشم پوشيد به اين معنا كه خداوند مردمان را به خشكسالي مي آزمايد تا از بيراهه به راه آيند و خود را در مسير كمالي قرار دهند. بنابر اين مي توان علت مهم باران و فراواني روزي را در ايمان و بازگشت به خدا و توبه از گناهان و رفتارها و كردارهاي پسنديده و نيك جست؛ از اين روست كه خداوند جامعه اي بتواند در مسير كمالي قرار گيرد و به خدا ايمان و كردارهاي پسنديده نيكي داشته باشد به عنوان جامعه نمونه ياد مي كند كه به سبب افزايش رزق و روزي آسماني و زميني در امنيت غذايي و آرامش روحي و رواني قرار مي گيرد. (نحل آيه ۱۱۲) مبارزه با خشكسالي با اين كه بر اين باوريم كه در تحليل قرآني كفر و گناه و شرك از مهم ترين علل و عوامل خشكسالي است و مي توان با استغفار و توبه به سوي خدا و انجام كردارهاي نيك و صالح از بلاي خشكسالي گريخت ولي مي توان گفت هر جامعه و نظام سالم حكومتي مي بايست براي مبارزه با خشكسالي افزون بر كارهاي معنوي و فرهنگي كارهاي ديگري را نيز در پيش گيرد. از اين رو است كه آيات چندي به مساله برنامه ريزي مديريت آب و غذا پرداخته است.

از جمله برنامه ريزي براي مصون ماندن از عوارض قحطي و خشكسالي مي توان به مساله برنامه ريزي در توليد و توزيع مواد غذايي)يوسف آيه 46 و 47) و مديريت آب و سدسازي و ذخيره سازي توليدات و صرفه جويي در مصرف و نظارت و دخالت مستقيم دولت در توليد و توزيع مواد غذايي اشاره كرد. (يوسف آيات 46 تا 48)

تحليل قرآن از مساله خشكسالي نشان مي دهد كه نمي بايست تنها به دعا و نيايش و تغيير بينش و نگرش بسنده كرد بلكه افزون بر فعاليت هاي فرهنگي و معنوي بر همگان به ويژه بر دولتمردان به عنوان مسئوليت اجتماعي لازم و ضروري است تا براي مديريت آب و غذا داراي برنامه باشند و هيچ از امور پيش گفته از مسئوليت دولت نمي كاهد و دولت ها نمي توانند با اشاره به مساله كفران نعمت ويا افزايش گناه و مانند آن شانه از مسئوليت هاي خويش بيرون كنند.




» نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ساعت 15:40 توسط عباس صحراگرد

خزانه داري و همكاران (1379) نمونه اي از برنامه تجربه شده در آمريكا را ارزيابي و به عنوان الگو و راهنماي كلي براي برنامه ريزي توصيه كرده اند كه شامل ده مرحله زير مي باشد:

1- تشكيل كميسيون ملي خشكسالي

2- شرح اهداف طرح و سياست ها

3- رفع كشمكش ها و مشكلات احتمالي بين بخش هاي اقتصادي و محيطي

4- تعيين منابع طبيعي، بيولوژيكي و انساني و نيز تعيين محدوديت هاي حقوقي و مالي

5- توسعه طرح خشكسالي

6- شناسايي پژوهش هاي لازم و وقفه هاي موجود

7- تركيب موضوعات علمي و سياسي

8- اجراي طرح خشكسالي

9- توسعه برنامه هاي آموزشي و تربيتي در سطوح مختلف

10- ارايه روش ها براي ارزيابي مراحل طرح خشكسالي

مريد و همكاران (1380) بر مبناي تجربه هاي آمريكا و نيازها و مسايل مديريت منابع آب ايران طرحي براي مديريت جامع مقابله با خشكسالي بصورت زير توصيه نموده اند:

1-برنامه هاي ارزيابي شامل:

-ارايه تعريف واحد و جامع از خشكسالي و انتخاب روشيا روش هاي محاسباتي مناسب براي برآورد خشكسالي

- تجزيه و تحليل خشكسالي بر اساس شاخصيا شاخص هاي تعريف شده

- تعيين نوع و چگونگي اجراي عمليات مقابله با خشكسالي

- ارزيابي خسارت هاي ناشي از كمبود آب و تعيين زمان و نوع اقدامات مناسب

- ارزيابي شبكه هاي ديده باني بر اساس اطلاعات مورد نياز و ارائه راهكارهاي توسعه و تكميل شبكه

2- برنامه هاي تدوين و تصويب قوانين جديد و ارزيابي قوانين قبلي كه به طور عمده راهكارهاي زير را شامل مي شود:

- بررسي و تجديد نظر در حقابه ها و تعديل آنها براي شرايط كم آبي

- تخصيص وام هاي كم بهره براي كشاورزان خسارت ديده

- بازنگري و تصويب قوانين لازم به منظور حفظ جريان رودخانه ها و جلوگيري از خشك شدن آنها

- جلوگيري از توسعه شهري در مناطقي كه با بحران خشكسالي مواجه اند

- تدوين و تصويب قوانين لازم براي صرفه جويي در مصرف آب

3- برنامه هاي ترويجي و آموزشي به منظور اطلاع رساني و به هنگام نگهداشتن آگاهي هاي عمومي و ترغيب مردم به صرفه جويي

4- برنامه ارايه كمك هاي فني و ايجاد الزام براي استفاده از منابع جديد نظير تغيير الگوي زراعي، استفاده از ارقام كم مصرف، استفاده از روش هاي كم آبياري، توليد بر مبناي تنش آبي در بخش كشاورزي ، بازيافت پساب هاي صنعتي در بخش صنعت همچنين برنامه هاي توسعه، استفاده از منابعي كه در شرايط معمولي بهره برداري از آنها مقرون به صرفه نمي باشد (توسعه استفاده از منابع جديد) و تغيير نوع بهره برداري از منابع نظير صدور مجوز بهره برداري هاي اضطرارييا تجديد نظر در مديريت بهره برداري از سدها

5- برنامه افزايش بازده بهره برداري از منابع آب و نزديك كردن بازدهي بهره برداري به بازده پيش بيني شده يا مورد انتظار در بخش كشاورزي، صنعت و آب شهري

6- برنامه هاي ضربتي نظير اصلاح سامانه هاي آبرساني و توزيع آب، تأمين خسارت هاي خشكسالي، جلوگيري از بهره برداري هاي غيرضروري نظير بهره برداري تفريحي از سدها، اعمال معافيت هاي مالياتي و برنامه هاي اضطراري و تعرضي نظير خريد حقابه كشاورزان و تغيير حقابه و تشديد راهكارهاي جلوگيري از بهره برداري از منابع سطحي و زيرزميني

مديريت بحران، بيشتر جنبه هاي تنش زا و بحران هاي اجتماعي و اقتصادي ناشي از بروز خشكسالي و اقدامات اضطراري و واكنشي براي كنترل اين پديده را مد نظر قرار مي دهد و در مديريت ريسك، كليه پديده هاي ناشي از شروع تداوم و شدت خشكسالي بررسي شده و راهكارهاي مؤثر ميان مدت و بلند مدت براي پيش بيني و مقابله با حالت هاي مختلف خشكسالي تبيين مي شود(مير ابولقاسمي و مريد، 1380)
مزيدي (1387) معتقد است در تحليل منطقه اي خشکسالي هيدرولوژيکي، با برقراري ارتباط ميان ويژگي هاي حوزه هاي آبخيز و شاخص هاي جريان، مي توان شدت خشكسالي را برآورد کرد. خشكسالي يكي از بلاياي طبيعي مي باشد كه خسارات زيادي به زندگي انسان و اكوسيستم هاي طبيعي وارد مي آورد و با ديگرحوادث طبيعي از قبيل سيل، طوفان و زلزله تفاوت هايي دارد. عمده اين تفاوتها در تاثير تدريجي خشكسالي طييك دوره نسبتاً طولاني، عدم امكان تعيين دقيق زمان شروع و خاتمه و وسعت جغرافيايي تاثير آن مي با شد. از طرف ديگر نبود تعريف دقيق و قابل قبول جهاني از خشكسالي به پيچيدگي و سردرگمي اين پديده افزوده است. خشكسالي ها در حالت كلي سه نوع هستند: خشكسالي هواشناسي، خشكسالي هيدرولوژيكي و خشكسالي كشاورزي .خشكسالي هواشناسي يا آب و هوايي اساساً خشكي ناشي از كمبود بارندگي مي با شد كه در صورت تداوم منجر به خشكسالي هيدرولوژي و كشاورزي مي گردد.
ناظم السادات(1380) اظهار مي دارد درصد فراواني وقوع خشكسالي و شدت آن در كشور بسيار بالا بوده كه بيشترين فراواني با 50 درصد متعلق به منطقه بندرعباس مي باشد. پس ازآن به ترتيب، زابل 7/46%، زاهدان 43%،يزد 42%، ايرانشهر 40% ،‌كرمان 27%، داراي خشكسالي مي باشند كه همگي جزو مناطق خشك ايران محسوب مي شوند.
شاه محمدي (1380) خشكسالي ها و تر سالي ها را در ايستگاه هاي بوشهر، مشهد، تهران، اصفهان و جاسك با استفاده از آمار دراز مدت بررسي نمود. اين تحليل نشان مي دهد كه احتمال وقوع خشكسالي در ايستگاه هاي بوشهر، اصفهان، مشهد، تهران و جاسك بترتيب برابر 47، 37، 48، 39 و 45 درصد است. بنابراين مي توان گفت احتمال اينكه در هر منطقه خشكسالي اتفاق بيفتد حدود 50 درصد است كه اين اهميت بررسي و شناخت دقيقتر اين پديده رايادآوري مي كند.
بداق جمالي و همكاران (1382) در مقاله خود تحت عنوان ضرورت پايش وضعيت رطوبت خاك در افزايش بهره‌وري آب كشاورزي به اين نتيجه رسيدند كه پايش مستمر رطوبت خاك و آناليز داده‌هاي آن به‌صورت نقطه‌اي به‌منظور شناخت شرايط محيطي ضروري است. براي استفاده از فن‌آوري جديد تصاوير ماهواره‌اي، اندازه‌گيري همزمان رطوبت خاك جهت تصحيح و كاليبره نمودن اين تصاوير ضرورت دارد. بر اساس اطلاعات مستقيم رطوبت خاك مي‌توان شاخص معتبري براي پايش خشكسالي تعريف نمود كه محدوده‌هاي اساسي در اين شاخص، رطوبت خاك در نقطه پژمردگي و ظرفيت زراعي خواهند بود.

رضيئي و همكاران (1382) خشكسالي را با استفاده از شاخص SPI در حوزه مركزي ايران بررسي نمودند. در اين بررسي مشخص شد كه SPI با مقياس زماني كوتاه مدت براي مناطق خشك و نيمه خشك مناسب نيست و SPI  طولاني مدت ( 6 و 12 و 24 ماهه) براي اين مناطق براي پايش خشكسالي مناسب تر است.  آنان همچنين نشان دادند که پديده خشکسالي از غرب به شرق ازيک روند تقريباً افزايشي پيروي نموده و در حاشيه شرقي استانيزد شدت خشکساليها به حد اکثر مي رسد.

كاراموز و همكاران (1385) در تحقيق ديگري با استفاده از شبكه عصبي انواع خشكسالي هاي كشاورزي، هيدرولوژي و زراعي را در حوضه گاوخوني در استان اصفهان پيش بيني كردند.

ابريشم چي و همكاران (1385) با استفاده از مدل تلفيقي غير خطي مبتني بر شبكه عصبي، خشكسالي را در حوضه زاينده رود پيش بيني كردند.

آشگر طوسي شادي، علي زاده امين، جوانمرد سهيلا (1382)اظهار داشتند درسال زراعي 79-78، به علت کاهش بارندگي و نباريدن برف و نبوديخبندان کافي، ذخاير آبهاي سطحي استان خراسان  به شدت کاهش يافت و توليد مزارع را که از منابع فوق آبياري مي شوند، تحت تأثير قرار داد، به طوريکه خسارتهاي ناشي از عوامل نامساعد جوي در بخش زراعت، معادل 4/682 ميليارد دلار برآورد گرديد. در بخش قناتهاي کشاورزي نيز با توجه به کاهش 53 درصدي ميزان بارندگي به منظور جبران خسارتهاي خشکسالي و اثرهاي نامطلوب آن بر تعداد 6792 رشته در بخشهاي مرکزي و جنوبي استان به طول 7948 کيلومتر، حداقل معادل 68 ميليارد ريال اعتبار اختصاص يافت.

در خبرنامه اقليم،  1378 آمده است كه طي سال‌هاي آبي 79-1378 تا 81-1380يك خشكسالي بلند مدت‌ و شديد بر 25 استان بزرگ كشور استيلا پيدا كرد كه موجب افت شديد آب‌هاي سطحي و زيرزميني و كاهش توليدات كشاورزي گرديد. اين خشكسالي كه در استان‌هاي كرمان، خراسان، فارس و سيستان و بلوچستان از شدت و بزرگي بيشتري برخوردار بود، بيش از نيمي از جميعت كشور را با بحران آب و غذا روبرو كرد. بر اساس گزارش وزارت كشور در تيرماه 1381 منابع ذخيره آب كشور نسبت به نرمال اقليمي در حدود 45 درصد افت نشان داد. در خلال اين سال‌ها 8/2 ميليون تن گندم و 280 هزار تن جو از بين رفت و 800 هزار رأس دام در اثر تشنگي و گرسنگي تلف شد و بسياري نيز به كشتارگاه‌ها فرستاده شدند.

درخشکسالي سال 78-1377 متوسط بارش ساليانه ايران 26 درصد کمتر از بارش متوسط دوره سي ساله و درمقايسه با بارش سال قبل (77-1376) حدود 41 درصد کمتر بود، در نتيجه دراين خشکسالي 70 درصد محصولات ديم و 10 درصد محصولات آبي صدمه ديده و توليد گندم 4/2ميليون تن و توليد برنج حدود چهارصد هزار تن کاهش يافت (7).

با توجه به امكان مطالعه و شناسايي احتمال وقوع خشكسالي در مناطق مختلف توجه به بيمه محصولات مي تواند كمك شايان توجهي به امنيت زراعي نمايد و كشاورز با طيب خاطر بتواند فعاليت هاي خود را انجام دهد و در شرايط وقوع جشكسالي امكان جبران خسارت ها از طريق شركت هاي بيمه امكان پذير باشد(فرج زاده،  1376).

 عزتيان و راستگو (1387) مي نويسند" در فصل بهار دوره هاي خشکسالي روي کمربند نيمه خشک جهان معمولأ طوفان هاي حامل غبار از روي صحاري بزرگ جهان خيزش نموده و کيفيت هواي کشورهاي مستقر در اين محدوده را تحت تأثير قرار مي دهند. موقعيت جغرافيايي کشور ايران به گونه اي است که در مسير حرکت ابرهاي غبارات آسيايي  و طوفان هاي شن واقع شده است و اين امر سبب نامطلوب شدن کيفيت هوا در بسياري از روزهاي سال است. با توجه به اينکه صحاري مرکزي ايران نيز خاستگاه غبارات مي باشد و اين غبارات اگر از ميزان خاصي تجاوز نمايند بر سلامتي عموم تأثير نامطلوب داشته و با کاهش ديد سبب مخاطراتي در ترابري زميني و هوايي مي گردند. از طرفي با کاهش دريافت تابش توسط سطح زمين کيفيت محصولات زراعي را تحت تأ ثير قرار مي دهند. در اين پژوهش با استفاده از تصاوير ماهواره اي خاستگاه غبارات آسيايي تعيين و برخي اثرات نامطلوب آن بر بهداشت و محيط زيست مورد بررسي قرار گرفته است."

خسروي (1379) اظهار مي دارد در بسياري از نواحي ايران، خشکسالي يک تحديد حتمي و اجتناب ناپذيرخواهد بود. وي دريک دسته بندي کلي، عوامل خشکسالي در ايران را به صورت موارد زير بيان مي دارد:

1-ميانگين بارندگي سالانه کشور حدود 250 ميليمتر است که اين عدد کمتراز مينگين بارندگي آسيا و حدوديک سوم ميانگين بارندگي سالانه جهان مي باشد.

2-وجود آب و هواي خشک و نيمه خشک در کشور و مشکلات ناشي از تغييرات آب و هوايي در طول سال و عبور کمربند بياباني از کشور ايران.

3-توزيع نامتعادل طبيعي مکاني و زماني جريان آبهاي سطحي و عمقي( آبهاي زير زميني) در انطباق با نيازهاي آبي.

4-ريزش هاي جوي و آبهاي سطحي کم، وضعيت نامشخص سطح آبهاي زير زميني و محل آنها و عدم دسترسي آب دريا به منطقه استانهاي مرکزي و کويري.

5-عدم برنامه ريزي در احياء و مصرف آب( اعم استفاده از آبهاي زير زميني – آبرساني به مناطق مختلف)

6-تفاوت هاي اقليمي و فرهنگي بيش از حد و شرايط توپوگرافي و جغرافيايي کاملا متفاوت در نقاط مختلف کشور

همه مردم كما و بيش با خشكسالي وعوارض و اثرات‌آن آشنا بوده ودر هنگام بروز خشكساليهاي شديد آن را لمس نموده اند ولي تعيين شدت خشكسالي ونحوه ارزيابي‌آن در هر منطقه همچنان يكي از مسائل مهم باقي مانده است (عباسي 1381). رحمانيان (1379) معتقد است، پيشگيري وممانعت کامل از وقوع کمبود آب ممکن نيست ليکن با تحليل آمار واطلاعات موجودمي توان وقوع آن رابراي دوره هاي بازگشت مختلف برآورد نمود وبا اخذ تدابير مديريتي واجراي طرحهاي مقابله و سازش با خشکسالي تاثيرات وپيامدهاي ناشي از آن راکاهش داد. ازديدگاه صاحب نظران تعايف گوناگون براي خشکسالي ارائه شده است. 




» نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ساعت 15:39 توسط عباس صحراگرد

بارش ايران

كشور ايران به خاطر قرار گرفتن در كمربند خشك جغرافيايي و نوار بياباني كه در 25 تا40 درجه عرض شمالي واقع شده است، از شرايط آب وهوايي برخوردار است كه جزو مناطق كم باران جهان بشمار مي آيد. در فصول سرد ، همزمان با عقب نشبي سيستم پر فشار جنب حاره ، تحت تاثير سيستم هاي كم فشار مديترانه اي از غرب وسوداني از جنوب غرب قرار مي گيرد كه سيستم هاي مذكور در بستر بادهاي غربي ايران را جولانگاه فعاليت خودقرارداده وبارشهاي عمده اي را سبب مي شوند . در اين زمان سيستم پر فشار سيبري نيز به خاطر عقب نشيني پر فشار جنب حاره، پيشروي نموده و بخش هاي شمالي و مركزي ايران را تحت تاثير خود قرارمي دهد . جريان هاي شمالي و  شمال شرقي كه افت دمايي و هواي سرد وخشك را به همراه دارد و از خصوصيات بارز اين سيستم كه در تلاقي با جريانهاي هواي غربي تشكيل  جبهه هايي را مي دهد ، ايجاد  بارش هاي قابل توجه مي باشد . علاوه بر اين ، سيستم ياد شده منشاء اصلي ايجاد بارندگي هاي شمال ايران نيز محسوب مي شود(رحمانيان، 1379). 
با وجود  قرارگرفتن کشور ايران در کمر بند خشک جهاني (UNEP, 1997)، تغيير پذيري شديد اقليمي (حيدري شريف آباد و همکاران, 1381)، بارش تنها معادل يک سوم متوسط جهاني دارد. بر اساس گزارش ها در سال 1380 حدود 6/2 ميليون هکتار زراعت آبي و 4 ميليون هکتار زراعت ديم و 1/1 ميليون هکتار از باغات تحت تاثير خشکسالي قرار گرفته اند. خسارت ناشي از خشکسالي  بر باغات در اين سال بالغ بر 520 ميليون دلار بود. بر اساس تحقيقات انجام گرفته در کشور، اثر مستقيم خسارت ناشي از کاهش هر 1 ميليمتر بارندگي برابر 98 ميليارد ريال مي باشد. با فرض آنکه تفاوت ميزان آب استحصالي در ترسالي در مقايسه با خشکسالي 13 ميليارد متر مکعب باشد، خسارت کاهش سطح زير کشت ناشي از آن برابر 1274 ميليارد ريال مي گردد(غفاري 1386).
سعيدآبادي و همكاران در پژوهشي با عنوان رابطه دما و بارندگي و پيش بيني وضعيت اقليم آينده در منطقه تبريز با استفاده از مدل هاي آماري و ديناميكي به پيش بيني وقوع ترسالي و خشكسالي پرداختند و به اين نتيجه رسيدند كه براي پيش بيني ميزان بارندگي مي توان از تغييرات دما در آينده استفاده كرد. (سعيدآبادي و همكاران، 1384)
رضيئي و همكاران در پژوهشي با عنوان بررسي روند بارندگي سالانه در مناطق خشك و نيمه خشك مركزي و شرق ايران روند تغييرات بارندگي در 79 ايستگاه اين منطقه طي 36 را با استفاده از آزمون هاي ناپارامتري مورد بررسي قرار داد و به اين نتيجه رسيد كه در اين منطقه اثري از تغيير اقليم در اين دوره وجود ندارد هرچند كه در برخي ايستگاه ها با كاهش بارندگي و در برخي ديگر با افزايش روبه رو بوده ايم اما ميزان بارش در بيشتر ايستگاه ها تغيير خاصي را نشان نمي دهد. (رضيئي و همكاران، 1384)
عبدالهي و همكاران در پژوهشي اثر تغييرات رطوبت و بارندگي را بر پوشش گياهي و مراتع در منطقه اردكان يزد را مورد بررسي قرار دادند و به اين نتيجه رسيدند كه در سال هاي اخير با كاهش ميزان بارندگي و در نتيجه كاهش آبهاي زيرزميني موجب كاهش تراكم پوشش گياهي در اين منطقه شده است. (عبدالهي و همكاران، 1385)
عساكره(1386) در پژوهشي با عنوان تغييرات زماني مكاني بارش ايران با استفاده از آمار بارش 152 ايستگاه سينوپتيك و 170 ايستگاه كليماتولوژي متعلق به سازمان هواشناسي کشور طي سال هاي 1961 تا 2003 و كاربرد تكنيك هاي ترسيمي، تغييرات زماني مكاني بارش در ايران را مورد بررسي قرار داده است. در اين تحقيق ضمن تهيه نقشه همباران کشور نشان داده شد که بيش از نيمي از مساحت کشور در معرض تغييرات بارش است. اين تغييرات بيشتر در نواحي کوهستاني و نيز نيمه غربي کشور رخداد داشته اند که عموماً نواحي با بارندگی بيشتر محتمل به تغيير بوده اند (عساكره، 1386).
به نظر لشتي (1378)در صورتيكه رشته كوههاي زاگرس والبرز وجود نمي داشت وايران بين درياي خزر وخليج فارس محصور نمي بود،كشورمان به يك منطقه كاملاً خشك و بي آب جهان تبديل مي شد . وجود اين عوامل طبيعي موجب تنوع مختلف آب و هوايي وگوناگوني محصولات كشاورزي از شمال به جنوب گرديده است .  كوههاي البرز و زاگرس با ارتفاع مناسب خود ،  اثر نواربياباني (فشار زياد حنب حاره) را كه نمي گذارد بارندگي صورت گيرد را تعديل نموده ،  و سرماي ايجاد شده در بالاي ارتفاعات موجب ريزش نزولات جوي مي گردد. مناطقي از كشور كه در خارج از حوضه تاثير اين ارتفاعات قرار مي گيرند و تحت تاثير فشارزياد حاره اي هستند ،گذشته از اين كه سطح تبخير بالايي دارند از بارندگي ناجيزي برخوردارند . مناطق واقع در داخل مثلث كوير ايران (مثلث كوير ايران محدوده اي است كه از اتصال خط مستقيم بين شهرهاي قم- سبزوار وايرا نشهر حاصل مي شود) داراي چنين شرايطي اند. نبود همگني بين بارندگي و تبخير همواره موجب فقر پوشش گياهي اين مناطق شده است . در نواحي خشك وكم آب كه بارندگي ناچيز است . تبخير در بيشترين حد خود مي باشد . به عبارت ديگر دراين مناطق تبخير و تعرق مطلق سالانه بيشتر از مقدار متوسط بارندگي سالانه است .

 بررسی سوبق خشكسالي در ايران از منظر منابع علمي

کشور ايران با وجود  قرارگرفتن در کمر بند خشک جهاني (UNEP, 1997)، تغيير پذيري شديد اقليمي (حيدري شريف آباد و همکاران, 1381)، بارش تنها معادل يک سوم متوسط جهاني دارد. بر اساس گزارش ها در سال 1380 حدود 6/2 ميليون هکتار زراعت آبي و 4 ميليون هکتار زراعت ديم و 1/1 ميليون هکتار از باغات تحت تاثير خشکسالي قرار گرفته اند. خسارت ناشي از خشکسالي  بر باغات در اين سال بالغ بر 520 ميليون دلار بود. بر اساس تحقيقات انجام گرفته در کشور، اثر مستقيم خسارت ناشي از کاهش هر 1 ميليمتر بارندگي برابر 98 ميليارد ريال مي باشد. با فرض آنکه تفاوت ميزان آب استحصالي در ترسالي در مقايسه با خشکسالي 13 ميليارد متر مکعب باشد، خسارت کاهش سطح زير کشت ناشي از آن برابر 1274 ميليارد ريال مي گردد(غفاري 1386).

كشور ما به خاطر قرار گرفتن در كمربند خشك جغرافيايي و نوار بياباني كه در 25 تا40 درجه عرض شمالي واقع شده است، از شرايط آب وهوايي برخوردار است كه جزو مناطق كم باران جهان بشمار مي آيد. در فصول سرد ، همزمان با عقب نشبي سيستم پر فشار جنب حاره ، تحت تاثير سيستم هاي كم فشار مديترانه اي از غرب وسوداني از جنوب غرب قرار مي گيرد كه سيستم هاي مذكور در بستر بادهاي غربي ايران را جولانگاه فعاليت خودقرارداده وبارشهاي عمده اي را سبب مي شوند . در اين زمان سيستم پر فشار سيبري نيز به خاطر عقب نشيني پر فشار جنب حاره، پيشروي نموده و بخش هاي شمالي و مركزي ايران را تحت تاثير خود قرارمي دهد . جريان هاي شمالي و  شمال شرقي كه افت دمايي و هواي سرد وخشك را به همراه دارد و از خصوصيات بارز اين سيستم كه در تلاقي با جريانهاي هواي غربي تشكيل  جبهه هايي را مي دهد ، ايجاد  بارش هاي قابل توجه مي باشد . علاوه بر اين ، سيستم ياد شده منشاء اصلي ايجاد بارندگي هاي شمال ايران نيز محسوب مي شود(رحمانيان، 1379). 

فرج زاده اصل (1374) عنوان مي كندآنچه در كشور ما، عمدتاً خشکسالي را خصوصاً در نواحي جنوب كشور ايجاد كرده و بسيار هم گسترده است، اثر سيستم هاي پرفشار جنب حاره اي است که مقدار بارش را در جنوب کشور نسبت به بخش هاي شمالي و غربي به طور محسوسي کاهش داده و مانع اثر سيستم‌هاي شمالي و غربي به اين مناطق مي‌شود.  البته در مورد علل خشكسالي عواملي چون افزايش اختلالات گلخانه‌اي و انتقال نورخورشيد به زمين و از زمين به خورشيد كه سبب ايجاد عدم تناسب بين دو انتقال شده و دماي زمين بالا رفته و خشكسالي رخ مي‌دهد ويا افزايشي غلظت گاز در جوكه سبب مي‌شود دماي زمين بالا رفته و سبب خشكسالي مي شود. همچنين شدت گازهاي گلخانه اي نيز سبب افزايش درجه حرارت کره زمين شده و اين پديده را تشديد مي کند. برخي عدم توزيع آب مصرفي در کشور رايکي از علل خشکسالي دانسته اند که اين توزيع يکنواخت نبوده  و به طور مثال 3 درصد تهران 30% حجم آب را به خود اختصاص داده اند. وي با بررسي نمايه هاي مختلف خشكسالي، نمايه درصد نرمال بارندگي(PNPI) را به علت سادگي، جامعيت و انعطاف پذيري به عنوان نمايه مناسب انتخاب نمود و به بررسي خشكسالي ها در كل كشور پرداخت.

زارع ابيانه و همكاران(1375) خشكسالي هاي به وقوع پيوسته درغرب كشور را با استفاده از بعضي شاخص هاي خشكسالي مطالعه نمودند. ايشان نشان دادند كه در بعضي از سال ها خشكسالي رخ نداده است، اما وقتي به صورت فصلي داده ها بررسي مي شوند خشكسالي هايي به وقوع پيوسته كه به صورت ساليانه هيچگاه مشخص نيستند.

بر اساس مطالعاتي که صورت گرفته آستانه 80 درصد بارش ميانگين را مي توان مرز وقوع خشکسالي درکشور تلقي کرد که هر قدر اين درصد کاهش مييابد شدت خشکسالي افزايش پيدا مي کند. البته شدت خشکسالي ها علاوه بر قلت نزولات جوي، به دوره تداوم آن نيز ارتباط پيدا مي کند، بدين معني که به تناسب استمرار شرايط خشکسالي، شدت آن بيشتر جلوه مي کند. بر همين مبنا، در مطالعه حاضر، مقادير 70 تا 80 درصد بارش ميانگين به عنوان خشکسالي ضعيف، 55 تا 70 درصد به عنوان خشکسالي متوسط، 40 تا 55 درصد به عنوان خشکسالي شديد وکمتر از 40 درصد به عنوان خشکسالي بسيار شديد در نظر گرفته شده است (فرج زاده، 1376)

خوش اخلاق (1376) براي شناسايي دوره هاي خشک و مرطوب سالانه از ضرايب آماري به ويژه شاخص استاندارد بارش 37 ايستگاه سينوپتيک استفاده کرد و در نهايت با بررسي نقشه هاي سينوپتيک، الگوهاي ماهانه خشکسالي و ترسالي در ايران راتحليل کرده است.

ثنايي نژاد در سال 1379 به بررسي خشکسالي و ارزيابي نمايه هاي بارش استاندارد و درصد نرمال در استان خراسان پرداخت و نتيجه گرفت كه آستانه هاي نمايه هاي بارش استاندارد براي تعريف وضعيت اقليمي در خراسان مجدداً بايستي تعريف شود.

مقدم و همکاران ( ۱۳۸۰)، سه روش را براي تعيين شاخص خشکسالي در استان سيستان وبلوچستان مورد ارزيابي و محاسبه قرار دادند که اين روش ها عبارتند از: شاخص استاندارد شده بارش،  دهکها (DI) و درصد نرمال. آنها در نهايت ارتباط اين سه شاخص را مورد ارزيابي قرار داده و  بهترين شاخص را براي منطقه روش SPI پيشنهاد دادند.

نتايج مطالعه حيدري شريف آباد، و همکاران. (1381 ) بررسي يک دوره بيست ساله بارندگي بر اساس ضريب خشکي دومارتن، نشان مي دهد که 54/35 درصد از سطح کشور (573884 کيلومتر مربع) داراي اقليم فراخشک و 15/29 درصد (472562 کيلومترمربع) در اقليم خشک واقع شده  است، به طوري که در مجموع 65 درصد از اراضي کشور، در گسترهي اقليم هاي خشک و فرا خشک قرار دارند. ميزان بارندگي در مناطق مرکزي کشور در سال هاي خشکسالي تا حدود صفر کاهش مييابد. نمودار بارندگي 32 ساله در ايران نمايانگر آن است که کشورمان در خلال اين دوره با 6 بار خشکسالي مواجه بوده و علاوه براين 17 بار نيز ميزان بارندگي از حد متوسط کمتر بوده است و 5 بار نيز تا آستانه خشکسالي پيش رفته است.

زاهدي و قويدل رحيمي (1381) در مطالعه اي ضمن تعيين وضعيت روند بارش و تبيين نوسانات آن با استفاده از نمايه بارش استاندارد شده مك كال اقدام به طبقه بندي شدت وقوع خشكسالي ها و ترسالي هاي ايستگاه هايي از حوضه آبريز اروميه نموده و با استفاده از نمايه بارش مك كال و مدل سري زماني هالت_ وينتر اقدام به پيش بيني خشكسالي ها و ترسالي هاي ايستگاه هاي مورد مطالعه در سال هاي آتي (تا سال 2008) نموده و به اين نتيجه رسيده اند كه در سال هاي مورد پيش بيني غالباً بارش ايستگاه ها در وضعيت نرمال خواهد بود و دوره خشكسالي يا ترسالي شديدي را براي ايستگاه ها پيش بيني نكرده اند.
لشني زند (1382)، در مطالعه اي با عنوان بررسي تداوم، شدت وفراواني خشکسالي هاي اقليمي در شش حوضه واقع در غرب و شمال غرب کشور با استفاده از سري هاي زماني شاخص بارش استاندارد براي تمامي ايستگاهها شدت متوسط خشکسالي در هر حوضه را استخراج نمود و نتيجه گرفت که وقوع خشکسالي با تداوم يک تا سه ماه ، حتي در ايستگاههاي واقع در مناطق نيمه مرطوب پديدهاي معمول و بازگشت کننده است. در نهايت نقشه هاي پهنه بندي خشکسالي سالانه با به کارگيري اعداد استاندارد شده بارش و بر پايه طبقه بندي درجه شدت خشکسالي، با استفاده از نرم افزار Surfer ترسيم گرديد.
قلي زاد  به منظور پيش بيني خشکسالي در قسمت غرب کشور از بارش ماهانه ايستگاه هاي خرم آباد،  زاغه ، سنندج، سقز، کرمانشاه و همدان استفاده نمود. در اين مطالعه با استفاده از دوره آماري 42 ساله از  (1962 تا 2003) و نرم افزارSPI   ، نمرات شاخص بارش استاندارد شده در دو مقياس کوتاه مدت 6 ماهه و بلندمدت 24 ماهه ، تبديل شدند. نمرات شاخص با استفاده از نرم افزار ASTSA و روش آماري ARIMA  تحليل و پيش بيني شدند. مرحله بعد درصد و فراواني دوره هاي تر و خشک با استفاده از جدول طبقه بندي نمرات شاخص بارش استاندارد شده به دست آمد. نتايج نشان دادند که در اين منطقه خشکسالي با شدت متوسط نسبت به انواع ديگر داراي فراواني بيشتري مي باشد. نقطه قابل توجه اينکه پس ازيک دوره خشکسالي تقريباً 8 ساله، دوره ترسالي با مدت تقريباً مشابه به وقوع پيوسته است. براساس نتايج تا سال 2008 شرايط نرمال در منطقه پيش بيني مي شود( قلي زاده،1383).
لشني زند و همكاران (1383) به بررسي شدت، تداوم و فراواني خشكسالي‌هاي اقليمي توسط اين شاخص در 6 حوزه در غرب و شمال غرب كشور پرداختند و اقدام به ترسيم منحني‌هاي شدت، تداوم و فراواني خشكسالي كردند.
مقدسي و همكاران (1384) با استفاده از سه شاخص SPI و EDI و DI پايش روزانه خشکسالي دراستان تهران در سالهاي آبي0 8-1377 با استفاده از شاخص هاي موثر پرداختند و با استفاده از سيستم اطلاعات جغرافيايي نقشه هاي خشکسالي در سطح استان را رسم کردند و به اين نتيجه رسيدند که در مقياس روزانه شاخص خشکسالي موثريا EDI ارزيابي بهتري نسبت به دو شاخص ديگر دارد و همچنين شاخص SPI در مقياس ماهانه واکنش کافي به کمبود ريزش ها از خود نشان نمي دهد. آنان همچنين دريافتند كه شاخصها خيلي به طول دوره آماري حساس نيستند و مي توان بجاي آمار 30 سال به بالا از آمار 20 سال به بالا هم استفاده نمود.
سعيدآبادي و همكاران در پژوهشي با عنوان رابطه دما و بارندگي و پيش بيني وضعيت اقليم آينده در منطقه تبريز با استفاده از مدل هاي آماري و ديناميكي به پيش بيني وقوع ترسالي و خشكسالي پرداختند و به اين نتيجه رسيدند كه براي پيش بيني ميزان بارندگي مي توان از تغييرات دما در آينده استفاده كرد (سعيدآبادي و همكاران، 1384).
رضيئي و همكاران در پژوهشي با عنوان بررسي روند بارندگي سالانه در مناطق خشك و نيمه خشك مركزي و شرق ايران روند تغييرات بارندگي در 79 ايستگاه اين منطقه طي 36 را با استفاده از آزمون هاي ناپارامتري مورد بررسي قرار داد و به اين نتيجه رسيد كه در اين منطقه اثري از تغيير اقليم در اين دوره وجود ندارد هرچند كه در برخي ايستگاه ها با كاهش بارندگي و در برخي ديگر با افزايش روبه رو بوده ايم اما ميزان بارش در بيشتر ايستگاه ها تغيير خاصي را نشان نمي دهد (رضيئي و همكاران، 1384).
بني واهب و عليجاني در پژوهشي به بررسي خشكسالي و ترسالي و پيش بيني تغيير اقليم در منطقه بيرجند پرداختند و با استفاده از آمار ماهانه بارش و دماي بيرجند در دوره آماري 1955-2000 و كاربرد روش هاي آماري چندمتغيره وضعيت تغييرات بارش و دما در ايستگاه بيرجند را آشكار نمودند (بني واهب و عليجاني، 1384).عبدالهي و همكاران در پژوهشي اثر تغييرات رطوبت و بارندگي را بر پوشش گياهي و مراتع در منطقه اردكانيزد را مورد بررسي قرار دادند و به اين نتيجه رسيدند كه در سال هاي اخير با كاهش ميزان بارندگي و در نتيجه كاهش آبهاي زيرزميني موجب كاهش تراكم پوشش گياهي در اين منطقه شده است. (عبدالهي و همكاران، 1385)
عساكره در پژوهشي با عنوان تغييرات زماني مكاني بارش ايران با استفاده از آمار بارش 152 ايستگاه سينوپتيك و 170 ايستگاه كليماتولوژي طي سال هاي 1961 تا 2003 و كاربرد تكنيك هاي ترسيمي، تغييرات زماني مكاني بارش در ايران را مورد بررسي قرار داده است (عساكره، 1386).
در اقليم خزر  نور(1387) و همكاران دريک دوره 30 ساله (2000-1971) ايستگا ههاي 3 استان گيلان،  مازندران و گلستان اقدام به تحليل شدت، تداوم و فراواني خشک سالي و ترسالي  داده هاي مربوط به بارش جهت نمودند  و نتايج نشان داد  بين شدت خشک سالي و ترسالي و گستردگي آن در منطقه ارتباط وجود دارد. در عين حال مناطق غربي و شرقي حوزه از نظر زمان وقوع دوره هاي خشك و مرطوب داراي هماهنگي کمي مي باشند.
مرادي و عرفان زاده(1380)وضعيت ترسالي وخشكساليها را در حوزه رود هراز با استفاده از تحليل منحني هاي ميانگين متحرك بررسي و اظهار كردند در ايستگاه پلور اواخر دهه ٤٠ و اوايل دهه ٧٠ با ترسالي و در ٧١ در سالهاي ٥٣ تا ٧٢ با خشكسالي مواجه بوده اند . در ايستگاه كره سنگ نيز سه دوره خشكسالي و سه دوره  ترسالي مشاهده شده است.
کريمي و همکاران(1380 (در استان فارس نقشه هم شدت خشکسالي را تهيه کردند در اين تحليل پهندبندي فاقد خصوصيات فراواني در نظر گرفته شد. نساجي  زاده و صانعي (1380) با آناليز سري هاي زماني داده هاي بارش ماهانه، شاخص SPI را براي زابل و اصفهان تعيين و مبادرت به تعيين دوره هاي خشكسالي در اين مناطق نمودند.
خلجي و  شايان نژاد (1380) در مقاله خود، جهت مبارزه با بحران هاي کم آبي در مناطق شهر کرد، زابل و زاهدان از روش تعيين شدت و تداوم خشکسالي با تحليل عددي بارش هاي مناطق ذکر شده استفاده نموده و نتيجه گرفتند که علي رغم وجود دو اقليم کاملا متفاوت مشکلات خشکسالي در هر دو حالت وجود داشته و خسارات زيادي را از جنبه هاي مختلف به مردم اين مناطق تحميل مي نمايد.
در تحقيقي توکلي وهمکاران(1381) در استان يزد تحت عنوان شاخص هاي ارزيابي روند شدت خشکسالي به اين نتيجه رسيدند که ابعاد وشدت خسارات خشکسالي به عوامل چندي بستگي دارد واز اين جمله اين عوامل شدت خشکسالي زراعي قبل، درصد بارش دوره رويش، انحراف دما از حد نرمال، تغييرات تعداد روزهاي بارندگي و تعداد روزهاييخبندان نسبت به شرايط ميانگين در نهايت شاخص پايه خشکي منطقه اشاره نمود.
تلفيق تئوري Run با شاخص بارش استاندارد شده (SPI) از جمله شاخص هايي است که مي تواند خصوصيات فراواني، شدت، تداوم و بزرگي خشکسالي را در هر مکان توجيه نمايد و چون اين روش براي محاسبه نياز به متغيرهاي کمي دارد و قابليت پايش نزديک به زمان واقعي (ماهانه) اين شاخص را در موقعيت بسيار مناسبي نسبت به ساير شاخص ها قرار داده است، علاوه بر اين شاخص بارش استاندارد شده ديناميک بوده و در بازه هاي زماني مختلف قابل محاسبه است. لشني زند (۱۳۸۲) با بکارگيري تئوري Run، منحني هاي شدت، تداوم و فراواني خشکسالي را براي حوضه هاي غرب و شمال غرب کشور ترسيم نمود و بيان داشت که حوضه هاي سفيدرود، دز و ارس به ترتيب بيش از حوضه هاي ديگر در معرض وقوع خشکسالي هاي حدي و فراگير قرار دارند. در تحقيق حاضر نيز به منظور محاسبه فراواني، شدت و تداوم خشکسالي از شاخص بارش استاندارد شده، استفاده شده است.
صفدري و همكاران(1382) جهت محاسبه فراواني هاي نسبي خشكسالي هاي حوضه كارون و تهيه نقشه هاي فراواني آنها از شاخص بارش استاندارد (SPI) بعنوان شاخص منتخب كمك گرفتند. جهت بررسي خشكساليها در 29 ايستگاه واقع در داخل و خارج حوضه با طول دوره آماري مشترك 28 ساله (1999-1972 ميلادي) در سه مقياس زماني 3، 6 و 12 ماهه استفاده گرديد. نتايج فراواني هاي خشكسالي بيشتري را در جنوب شرق و شمال حوضه نسبت به ساير نواحي نشان مي دهد. لذا اين مناطق بعنوان مناطق با پتانسيل حساسيت به خشكسالي معرفي مي گردند كه درموارد مربوط به منابع آب بايستي توجه ويژه اي به آن داشت.  اين بررسي نشان داد كه بخشهاي شمالي و جنوبي شرقي حوضه داراي فراواني خشكسالي بيشتر نسبت به بقيه نقاط است.
سلطاني و مدرس( 1385)به منظور تهيه نقشه احتمال وقوع خشكسالي، در ٢٢ ايستگاه استان اصفهان وضعيت هاي به دست آمده  از روش گيبز و ماهر به عنوان زنجيره ماركف در نظر گرفته شد و دوره بازگشت آنها براي هر ايستگاه به دست آمد. سپس با استفاده از روش كريجينگ معمولي نقشه دوره بازگشت خشكسالي استان اصفهان ترسيم شد.
فتاحي و همکاران (1386) منحني هاي شدت، مدت و فراواني با کمک سري هاي زماني در ايستگاههاي برگزيده در جنوب غرب ايران ترسيم نمودند. يوسفي و فتحي (1386) در مقاله خود تحت عنوان تعيين سياست ها و مباني مديريت قبل، حين و بعد از خشکسالي در استان مركزي به اين نتيجه رسيدند كه در صورت وجود سيستم پايش و پيش آگاهي، مي توان با ايجاد آمادگي لازم بخشي از خسارات اقتصادي را كاهش داد ومديريت ريسك خشكسالي را جايگزين مديريت بحران خشكسالي نمود.
بياتي خطيبي (1386) در مقاله خود تحت عنوان تحليل و بررسي رابطه نوسانات رطوبت سطحي خاك دامنه هاي غربي كوهستان سهند، شمال غرب ايران با وقوع خشكسالي‌ هاي اخير، با استفاده از شبكه عصبي به اين نتيجه رسيدند كه نوسانات در ميزان رطوبت سطحي، از مهمترين پيامدهاي تغييرات اقليمي، بويژه وقوع خشكسالي‌ها مي‌باشد. ابتدا سالهاي خشك، شدت خشكسالي و ميزان رطوبت سطحي تعيين شده و برآورد مقادير، با بكارگيري روشها و شاخصه‌هاي مختلف صورت گرفته است. سپس با تحليل هاي كمي و بررسي هاي ميداني و بكارگيري روش هاي مختلف تجربي و آماري و استفاده از امكانات GIS داده‌ها پردازش و با استفاده از روش شبكه عصبي و با تلفيق نتايج حاصل از روش هاي مختلف و اطلاعات حاصل از پايش‌هاي ميداني، نتيجه گيري نهائي به انجام رسيده است.
جهانبخش و  هوشياري(1386)  در مقاله خود تحت عنوان بررسي اثر خشكسالي در كشاورزي منطقه پارس آباد مغان اظهار داشتند كه تاثير پذيري محصولات كشاورزي و حساسيت آنها، در قبال كمبود بارندگي و رطوبت خاك و تغييرات دمايي مي‌باشد بطوريكه وقوع پديده خشكسالي در بعضي از سالها محصولات كشاورزي منطقه مورد مطالعه را با خسارات جبران ناپذيري مواجه مي‌سازد. بررسيهاي انجام گرفته توسط قدرتي و داداشي (1387) در استان گيلان نشان مي دهد که مدت دوام دوره هاي خشکسالي، 3 سال است که اين روند در ده سال اخير نيز تکرار گرديده است.
فاتحي مروج و همكاران (1387) براي پايش خشكسالي زراعي اخير با استفاده از شاخص پوشش گياهي(   Normalized Difference Vegetation Index) موسوم به NDVI تصاوير ماهواره NOAA روزانه بهار 1386 و 1387 تغييرات پوشش گياهي كشور را بررسي نمودند. اين تغييرات با  استفاده از تكنيك ماكزيمم ده روزه حاصل شده  و بيانگر كاهش پوشش گياهي ديم و مرتع در سال 1387 است.
درويشي و همكاران (1387) خشکسالي هاي سال هاي آبي 50-1349، 52-1351، 63-1362، 78-1377 و 79-1380 مي دانند و بيان مي كنند كه در سال- هاي 1378، 1379 و 1380 متوسط بارندگي ساليانه کشور به ترتيب 72، 62، و 80 درصد پايين تر از متوسط سي ساله بوده است که ملموس ترين خسارت ناشي از خشکسالي هاي اخير در منطقه سيستان رخ داده است.
مدرس، (Modarres ،2007) در مطالعه تحليل فراواني جريان کم در شمال ايران (استان مازندران) روش گشتاورهاي خطي را براي تعيين مناطق همگن استفاده کرد و منطقه را بر اساس نتايج شاخص همگني (Hi) و خصوصيات اقليمي به دو قسمت همگن غربي و ناهمگن شرقي تقسيم بندي کرد.
عبداللهي و همكاران (1378) با استفاده از آمارهمگن شده بارندگي۲۵ ايستگاه استان چهارمحال وبختياري در طوليك دوره آماري ۳۰ ساله به طور منطقه اي شاخصهاي شاخص درصد نسبت به بارش نرمال(PN)، شاخص استاندارد شده بارش(SPI)، شاخص Z چيني(‍CZI) و نمايه شاخص دهكها(DI) تغييرات خشكسالي در سالهاي مختلف را استخراج نموده و  براي ناحيه اي كردن اطلاعات استخراجي هر ايستگاه از روش نزديكترين همسايه استفاده كردند تا در محيط سيستم اطلاعات جغرافيائي براي هر سال و هر نمايه نقشه اي استخراج گردد. با توجه به سطح اثر هر نمايه در سطح كل استان چهارمحال و بختياري بطور متوسط وزني مشخص گرديد. اعداد بدست آمده هريک از اين شاخص ها براساس بکارگيري متغيرهاي هواشناسي و روش هاي محاسباتي تحليل زماني شدند. نتايج نشان داد كه روندي روبه كاهش رشد در بارندگي استان چهارمحال و بختياري وجود دارد و اين موضوع با خشكسالي سال اخير مطابقت دارد قابل ذكر است كه در پيش بيني اين روند شاخصها نتايج نزديكي نشان مي داد ولي شاخصهاي SPIوCZI نتايج بهتري را نسبت به ديگر نمايه ها  داد.
به نظر لشتي (1378)در صورتيكه رشته كوههاي زاگرس والبرز وجود نمي داشت وايران بين درياي خزر وخليج فارس محصور نمي بود،كشورمان به يك منطقه كاملاً خشك و بي آب جهان تبديل مي شد . وجود اين عوامل طبيعي موجب تنوع مختلف آب و هوايي وگوناگوني محصولات كشاورزي از شمال به جنوب گرديده است .  كوههاي البرز و زاگرس با ارتفاع مناسب خود ،  اثر نواربياباني (فشار زياد حنب حاره) را كه نمي گذارد بارندگي صورت گيرد را تعديل نموده ،  و سرماي ايجاد شده در بالاي ارتفاعات موجب ريزش نزولات جوي مي گردد. مناطقي از كشور كه در خارج از حوضه تاثير اين ارتفاعات قرار مي گيرند و تحت تاثير فشارزياد حاره اي هستند ،گذشته از اين كه سطح تبخير بالايي دارند از بارندگي ناجيزي برخوردارند . مناطق واقع در داخل مثلث كوير ايران (مثلث كوير ايران محدوده اي است كه از اتصال خط مستقيم بين شهرهاي قم- سبزوار وايرا نشهر حاصل مي شود) داراي چنين شرايطي اند. نبود همگني بين بارندگي و تبخير همواره موجب فقر پوشش گياهي اين مناطق شده است . در نواحي خشك وكم آب كه بارندگي ناچيز است . تبخير در بيشترين حد خود مي باشد . به عبارت ديگر دراين مناطق تبخير و تعرق مطلق سالانه بيشتر از مقدار متوسط بارندگي سالانه است .
نتايج مطالعات فرج زاده اصل(1374) نشان مي دهد كه وقوع خشكسالي ها از ويژ گي هاي اصلي آب وهواي ايران محسوب مي شود كه هم در قلمرو آب وهواي مرطوب و هم خشك قابل مشاهده است . اين حالت در نتيجه وجود نوسانات آب و هوايي شديد در مقياس هاي مختلف زماني حاصل مي شود . تحليل ويژ گيهاي خشكسالي ايران نشان مي دهد كه بطور كلي هيچ منطقه اي از كشور، از اين پديده در امان نبوده و به نسبت موقعيت طبيعي خود اثرهاي اين پديده مخرب را تجربه مي نمايد . مطالعه روابط بين مجموع در صد فراواني خشكسالي ها با مقادير بارندگي از همبستگي معكوس بر خوردار است، بدين معنا كه به نسبت كاهش در مقادير بارندگي به همان نسبت ، فراواني سالها ، ماهها وفصول  خشك فزوني مي گيرد.   
در انتشارات ديگري فرج زاده و همكاران (1374) با استفاده از روش هاي متعدد كه تماماً متكي بر استفاده از عنصر بارش بوده پديده خشكسالي را با عنايت به تعيين ويژگي هاي آماري آن از جمله وسعت، شدت، فراواني و تداوم زماني آن در ايران مطالعه نمودند و نتايج مشابه تحليلهاي فوق بود.
مسعوديان (1377) ، با بررسي يك دوره آماري 37 ساله (1372تا1376)  بارش هاي سالانه نتيجه گرفت كه درسال 1336 گستره خشكسالي هاي كشور حداقل (11درصد) و در سال1352 حداكثر(94 درصد) بوده است .تنها در 38 درصد موارد گستره پهنه هايي كه دچار خشكسالي بوده كمتر از 50 در صد ودر 62 درصد موارد بيش از نيمي از كشور دچار خشكسالي بوده است . وبراي آنكه دست كم نيمي از كشور دچار خشكسالي نباشد ، ميانگين بارش كشور بايستي دست كم حدود 275 ميلي مترباشد . موضوع قابل تامل ديگر آن است كه تنها در صورتي  تمامي كشور از خشكسالي آزاد خواهد بود كه ميانگين بارش كشور   به حدود 400 ميلي متر رسيده باشد . در سالهايي كه ميانگين بارش از 152 ميلي متر كمتر باشد خشكسالي بر تمامي كشور حاكم خواهد شد.
 نتايج مسعوديان از بررسي رابطه ميانگين مجموع بارش سالانه وگستره پهنه هاي دچار خشكسالي كشور نشان مي دهد كه با كاهش بارش سالانه تغيير پذيري مكاني بارش افزايش مي يابد، بطوريكه به ازاء هر 100 ميلي متر كاهش بارش تغيير پذيري مكاني بارش حدود 18درصد افزايش مييابد . افزايش تغيير پذيري مكاني بدان معناست كه بخش هايي بارش خيلي زياد وپهنه هاي بارش بسيار كم دريافت مي كنند . اگر كمبوديا زياد بود  بارشيك پهنه دريك سال معين را نسبت به ميانگين بارش هاي پهنه بسنجيم مي توانيم درباره گستره خشكسالي ها و ارتباط آن با ميانگين كل بارش همان سال آگاهي هايي بدست آوريم.

مديريت خشكسالي در ايران
آهنگ رشد جمعيت در دهه اخير ازدياد جمعيت به لحاظ جوان بودن آن تا حدودسال 1400 از افزايش قابل توجهي برخوردار خواهد بود. بر اساس برآورد صورت گرفته جمعيت ايران در سال 1400 به حدود 129 ميليون نفر خواهد رسيد. ازدياد جمعيت در سرزميني با شرايط اقليمي خشك و نيمه خشك و كم آب مانند  ايران كه 3/2 پهنه آن فاقد ريزشهاي مناسب جوي مي باشد مشكلات زيادي را ايجاد مي كند. افزايش جمعيت و بهبود استانداردهاي زندگي تقاضا براي آب را كه حجم آن محدوداست به شدت افزايش  مي دهد و رقابت بين مصرف كنندگان آب (شرب ،كشاورزي،صنعت )راتشديد ميكند.خشكسالي پديده اي تكرار شونده است به عنوان مثال كشور ما در دو دهه اخير 13 سال خشكساليهايي با شدت و ضعف متفاوت را تجربه كرده است.

از نظر شد آنگلي (Ongley, 1996) انسان در مواجهه با خشکسالي ها و کاهش کيفيت آب به ابعاد تازه تري از تاثيرات خواه شد:
 1- كمبود منابع غذايي
 2- ناپايداري هاي بين المللي
 3- فجايع زيست محيطي.

همه مردم كمابيش با خشكسالي وعوارض و اثرات‌آن آشنا بوده ودر هنگام بروز خشكساليهاي شديد آن را لمس نموده اند ولي تعيين شدت خشكسالي ونحوه ارزيابي‌آن در هر منطقه همچنانيكي از مسائل مهم باقي مانده است (عباسي 1381). خسروي (1379) اظهار مي دارد در بسياري از نواحي ايران، خشکسالي يک تحديد حتمي و اجتناب ناپذيرخواهد بود. وي دريک دسته بندي کلي، عوامل خشکسالي در ايران را به صورت موارد زير بيان مي دارد:

1-  ميانگين بارندگي سالانه کشور حدود 250 ميليمتر است که اين عدد کمتراز مينگين بارندگي آسيا و حدوديک سوم ميانگين بارندگي سالانه جهان مي باشد.

2-  وجود آب و هواي خشک و نيمه خشک در کشور و مشکلات ناشي از تغييرات آب و هوايي در طول سال و عبور کمربند بياباني از کشور ايران.

3-  توزيع نامتعادل طبيعي مکاني و زماني جريان آبهاي سطحي و عمقي( آبهاي زير زميني) در انطباق با نيازهاي آبي.

4-  ريزش هاي جوي و آبهاي سطحي کم، وضعيت نامشخص سطح آبهاي زير زميني و محل آنها و عدم دسترسي آب دريا به منطقه استانهاي مرکزي و کويري.

5-  عدم برنامه ريزي در احياء و مصرف آب( اعم استفاده از آبهاي زير زميني – آبرساني به مناطق مختلف)

6-تفاوت هاي اقليمي و فرهنگي بيش از حد و شرايط توپوگرافي و جغرافيايي کاملا متفاوت در نقاط مختلف کشور




» نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ساعت 15:39 توسط عباس صحراگرد

در ايران و جهان تجربيات مختلفي در مورد شاخصهاي خشكسالي وجود دارد:

مک کي و همکارانش؛ (Mckee 1993) شاخص بارش استاندارد شده (SPI) را به منظور تعريف و پايش خشکسالي و تعيين کمبود بارش براي مقياس هاي زماني 3، 6، 12، 24 و 48 ماهه توسعه دادند. مرکز ملي تعديل خشکسالي ايالت متحده به منظور پايش خشکسالي و شرايط ذخيره رطوبت خاک از شاخص SPI استفاده مي نمايد. داله زيوس و همکاران؛ (2000) براساس تحليل منحني هاي شدت، تداوم و فراواني خشکسالي؛ نقشه هاي هم شدت خشکسالي را براييونان ترسيم کردند و نتيجه گرفتند که نواحي شمالييونان نسبت به نواحي جنوبي آن از خشکسالي شديدترين برخوردار است.

هايس و همكاران (Hayes ، 1999) گمان دارند كه استفاده کنندگان از شاخص SPI در دنيا رو به افزايش است. در ترکيه و در اکثر کشورهاي قاره آفريقا از اين شاخص در پايش خشکسالي استفاده شده است، همچنين گروه هاي ديگري مانند مرکز آب وهوايي کلرادو(آمريکا)مرکز اقليم منطقه ي غرب (CCRW)و مرکز ملي کاهش خشکسالي در ايالات متحده از اين شاخص استفاده مي نمايند.  در ايران نيز نتايج حيدري ويزداني نشان مي دهد شاخص بارندگي استاندارد(SPI) درمقياس فصلي عملکرد بهتري نسبت به ديگر شاخص ها دارد، برتري شاخص SPI در تحقيقات لشني زند و تلوري (1384) و مقدسي و همکاران (1384) و اختري و همکاران (1385) مطابقت دارد. تام؛ (1966) پي برد که توزيع آماري گاما برازش خوبي با سري زماني اقليمي بارندگي دارد.

مرکز ملي تعديل خشکسالي ايالت متحده به منظور پايش خشکسالي و شرايط ذخيره رطوبت خاک از شاخص بارش استاندارد شده استفاده مي نمايد (3NDMSَ، ۱۹۹۵). هنريکوس و سانتوز (۱۹۹۸Henriques, و. Santos) به منظور تحليل خشکسالي هاي پرتغال، ازيک مدل توزيع منطقه اي خشکسالي استفاده کردند و نقشه هاي پهنه بندي خشکسالي و منحني هاي شدت، مساحت- فراواني خشکسالي را ترسيم کردند. بنجامين و ساندرز (.Benjamin و Saunders ۲۰۰۲) رابطه فراواني و تداوم خشکسالي هاي اروپا را در مقياس هاي زماني مختلف مطالعه کرد و نتيجه گرفت که در مقياس زماني کوتاه مدت فراواني خشکسالي و در مقياس زماني درازمدت تداوم خشکسالي ها بيشتر است. داله زيوس و همکاران؛ (۲۰۰۰Dalezios) براساس تحليل منحني هاي شدت، تداوم و فراواني خشکسالي؛ نقشه هاي هم شدت خشکسالي را براييونان ترسيم کردند و نتيجه گرفتند که نواحي شمالي يونان نسبت به نواحي جنوبي آن از خشکسالي شديدتري برخوردار است. هانگ بيان داشتيک شاخص خشکسالي زماني مفيد است که بتواند ارزيابي کمي، ساده و روشني از خصوصيات اصلي خشکسالييعني تداوم، شدت، فراواني و سطح درگير با خشکسالي ارائه دهد (هانگ و هيز، ۲۰۰۱ Hong  و Hayes).

Hong Wu و همكاران (2001)، سه شاخص خشكسالي  بارندگي استاندارد شده،  Z چيني و ZSI را در چهار ناحيه در كشور چين كه شرايط خشك تا مرطوب را داشتند با استفاده از ۴۸سال آمار بارندگي (1998 تا 1951) و دوره هاي 1، 3، 6، 9 و12 ماهه ارزيابي كردند. در اين تحقيق شاخص SPI مبنا قرار داده شد و ساير شاخص ها و عكس العمل آنها در سال هاي خشك و تر نسبت به اين شاخص ارزيابي گرديد. براي اين بررسي از همبستگي خطي بين مقادير اين شاخص ها با SPI استفاده شد. اين همبستگي بين مقاديرSPI وCZI بيانگر اين است كه SPI وCZI معمولاً رابطه خوبي در مقياس هاي زماني مختلف، بجز در مقياس زماني ۳ ماهه و در شرايط بسيار خشك از خود نشان مي دهد.  در مجموع نتايج تحقيق فوق نشان داد كه،‌‌ اين شاخص ها توانايي خوبي براي پايش خشكسالي در مقياس هاي زماني مختلف دارد. برتري ZSI و  CZIنسبت به SPI از اين بابت است كه اين دو شاخص، بر خلاف  SPI نواقص آماري را در بين سري داده ها قبول مي كند و محاسبات ساده تري دارد. از طرف ديگر CZI نسبت به كمبود بارندگي و شرايط خشكسالي از دو شاخص ديگر عكس العمل بيشتري را نشان مي دهد و مقادير منفي بزرگتري را نسبت به بقيه ارائه مي نمايد. در صورتي كه ZSI براي خشكسالي هاي شديد قابليت زيادي را از خود نشان نداد.

قطره ساماني در سال 1379 روند خشكسالي ها و ترسالي هاي استان چهارمحال و بختياري را با استفاده از دهكها بررسي و دوره و روند خاصي نتوانست در ميان آنها پيدا كند و با توجه به دهك اول، دوم و سوم نشان داد كه از شرق به غرب و همچنين از شمال به جنوب تعداد دوره هاي خشك كاهش يافته است.

حسني ها و صالحي در سال 1379 وضعيت دوره هاي خشك و روند آن را در استان زنجان بر اساس چهار نمايه آماري درصد بارش ميانگين، انحراف از ميانگين، كلاسه بندي بارش و توزيع استاندارد مشخص و توصيف كرده اند.

خليلي و بذرافشان در سال 1382 به مطالعه برخي نمايه هاي خشكسالي و هواشناسي در چند نمونه اقليمي پرداختند و به اين نتيجه رسيدند كه نمايه هاي دهكهاي بارندگي و نمايه معيار بارندگي سالانه بهترين كاربرد را براي ارزيابي خشكسالي هاي هواشناسي ايران دارند.

از معايب شاخص استاندارد شده بارش عدم محاسبه در ماهاي فاقد بارش است. كه در برخي از ماه هاي موجود در ايستگاه ها داراي بارش نباشند شاخص بارش استاندارد شده قادر به تجزيه و تحليل داده ها و تعيين وضعيت ترسالي و خشكسالي در كل دوره در همان ماه را ندارد. اين مشكل توسط بذرافشان (1381) و محسني ساروي و همكاران (1383) نيز ذكر شده است.

شاخص احيائي خشكي يا RDI  شدت و مدت خشکسالي را نشان مي دهد و جهت پيش بيني خشکسالي استفاده مي شود. در اين شاخص ميزان آب حوضه آبخيز همراه با درجه حرارت، بارندگي، يخ، جريان آب و ميزان ذخيره آب  مورد استفاده قرار مي گيرد.اين شاخص دما و تبخير را نيز در نظر دارد و براي هر حوضه به طور جداگانه مورد استفاده واقع مي شود( حيدري شريف آباد،1383)

حميديان پور و خالدي (1384) به منظور بررسي ويژگي هاي خشکسالي و تحليل دوره هاي آن و همچنين ارتباط بين خشکسالي هاي اقليمي و هيدرولوژيک در منطقه دشت مشهد از داده هاي بارش سال هاي 53 تا 83 و آبدهي رودخانه هاي منطقه و داده هاي سطح ايستابي آبهاي زيرزميني منطقه در همين دوره استفاده نموده است.

براي مطالعه پديده خشكسالي وجود داده هاي مناسب و طولاني مدت پارامترهاي اقليمي و هيدرولوژيكي بسيار ضروري است. بدون وجود اين داده ها امكان مطالعه در اين زمينه ميسر نمي گردد. بارندگي اصلي ترين عاملي است كه ايجاد، گسترش و دوام خشكسالي ها را كنترل مي كند، اما تبخير و تعرق مهمترين پارامتر اقليمي است كه مي تواند رفتارهاي خشكسالي را در هر منطقه اي بيان نمايد. اما مشكلاتي كه بر سر را محاسبه تبخير و تعرق در طي تاريخ وجود داشته است موجب شده است كه بارندگي به عنوان مناسبترين و قابل دسترس ترين پارامتر اقليمي براي ساخت و محاسبه شاخص هاي خشكسالي شناخته شود. در واقع شاخص هائي كه تنها بر پايه داده هاي بارندگي استوار مي باشند در مقايسه با شاخص هاي پيچيده تر هيدرولوژيكي نتيجه بهتري مي دهند(Oladipio, 1985). از ميان شاخص هائي كه بر اساس استفاده از پارامتر بارندگي استوار مي باشند، شاخص بارندگي استاندارد (Standardized Precipitation Index, SPI)، و شاخص دهكها (Deciles) از اعتبار و دقت بسيار مناسبي بر خوردار هستند و مورد پذيرش جوامع علمي و كاربران قرار گرفته اند. در اين مطالعه نيز از شاخص SPI به جهت اعتبار خاصي كه در نزد متخصصين پيدا كرده است براي بررسي پديده خشكسالي در اين تحقيق بهره گرفته شده است.

ویژگیها ومشخصات خشکسالی

پارامترهاي مهم و حياتي مرتبط با خشكسالي كه در طراحي ها و برنامه ريزي هاي محيطي مورد نياز هستند، شامل تداوم (duration)، شدت (severity) و بزرگي خشكسالي (magnitude) مي باشند. تداوم و شدت خشكسالي دو ويژگي اوليه و اساسي خشكسالي مي باشند كه مستقيماً به مقادير پارامتر مورد بررسي وابسته هستند. بزرگي خشكسالي، پارامتر ثانويه اي مي باشد كه به تداوم و شدت خشكسالي وابسته است (دراکوب، 1985). تحليل فراواني خشكسالي ها در قالب تداوم، شدت و بزرگي پيچيده است زيرا كه هريك از اين ويژگيها ممكن است توزيع احتمالاتي خاص خود را دارا باشد (يويجويچ، 1967 و دراکوب و همکاران، 1980).

پژوهشکده حفاظت خاک و آبخيزداری کشور(1384) ويژگيهاي خشکسالي را به شرح زير مرور مي کند:

آغاز و خاتمه خشكسالي:    تشخيص زمان آغاز و پايان خشكسالی بسيار مشكل است. تعيين زمان آغاز خشكسالی به تعريف شاخص مورد استفاده وابسته است. بديهی است كه اين زمان با پايان آخرين بارش مفيد آغاز نمی شود، بلكه ممكن است تا زمان اتمام ذخيره رطوبت خاك به طول انجامد. وقوع بارشهاي هرچند اندك در زمان آغاز خشكسالی، پيچيدگي خاصي به موضوع مي بخشد، بنابراين درحالت كلی می توان گفت زمان آغاز خشكسالی، زماني است كه ذخيره رطوبتی چه در محيط خاك (خشكسالي كشاورزي) و چه در مخازن آبی (خشكسالی هيدرولوژيك) خاتمه يافته باشد. پايان خشكسالی نسبت به  آغاز آن محسوس تر است.

     زمان آغاز تا پايان خشكسالی كه به عنوان دوره تداوم خشكسالی خوانده می شود, يكي از ويژگيهای اساسی خشكسالی محسوب می گردد. مقياس زمانی دوره تداوم يك خشكسالی می تواند از روز, ماه تا سال تفاوت نمايد. هرقدر دوره تداوم خشكسالی طولانی تر شود، ميزان ذخاير آب منطقه، تحت خطر جدی قرارگرفته و به همين جهت می تواند شدت خشكسالی رخداده را افزايش دهد.

 تداوم خشكسالی:    تداوم خشكسالي عبارتست از دوره اي كه مقدار آب در آن بطور پيوسته كمتر از يك آستانه معين باشد. آستانه يا سطح مبنا(Truncation Level) عبارت از معياري است كه مقدار يك متغيير نسبت به آن سنجيده مي شود. اين آستانه مي تواند ميانگين درازمدت و يا ميانه سري زماني مورد مطالعه باشد.

شدت و بزرگی خشكسالی:     ميزان كمبود آب در هر گام زماني (مثلاً ماهانه) از يك دوره خشكسالي نسبت به آستانه، شدت خشكسالي(Severity) ناميده مي شود و مجموع شدتها در گامهاي متوالي يك دوره خشكسالي، تحت عنوان بزرگي(Magnitude) خشكسالي خوانده مي شود. شديدترين خشكسالي تاريخی عبارت است از دوره اي كه داراي بزرگترين تداوم بوده و بزرگترين مجموع كمبود نسبت به آستانه را داشته باشد. هرچه انحراف بارندگی نسبت به شرايط ميانگين و يا آستانه تعيين شده بيشتر باشد به همان اندازه شدت خشكسالي بيشتر و ميزان تاثير خشكسالی بيشتر نمود پيدا می كند. علاوه براين، ميزان استمرار حالت خشكسالی دريك منطقه نيز گويای شدت خشكسالی درهمان منطقه است، يعني درشرايطی كه خشكسالی تنها براي يك ماه استمرار داشته باشد احتمال دارد بارش ماه بعد، كمبود ماه مزبور را جبران نمايد، ولی اگر ماه بعدی نيز خود نسبت به شرايط طبيعی كمبود داشته باشد، به مراتب در شدت بخشيدن به حالت خشكسالی موثر خواهد بود. ويژگی ديگر خشكساليها، intensity ناميده مي شود كه عبارت از نسبت بزرگي به تداوم خشكسالي مي باشد. پديده خشكسالي بايد برمبناي يك آستانه معين اندازه گيري و سنجيده شود. اين آستانه بر اساس نوع فعاليت تعيين مي گردد. بنابراين در هنگام طراحي سيستم مديريت كمبود منابع آب جهت مقابله با بحران خشكسالي وكمبود آب، آستانه براساس نوع فعاليت توسط طراح و يا مدير منابع آب تعيين مي گردد (شارما، 2000).

     ميزان انحراف متغير مورد مطالعه نسبت به آستانه و همچنين، زمان استمرار آن، بيانگر شدت خشكسالی است. به همين منظور برای مشخص ساختن اين عامل در مطالعه خشكسالی، محققان با استفاده از شاخصهای مختلف سعی می كنند, درجه ناهنجاری منفی متغير مورد مطالعه را نيز مد نظر قراردهند.

فراوانی خشكسالی:   فراوانی خشكسالی نيز از اهم ويژگيهای مورد مطالعه در بررسی خشكسالي يك منطقه بشمار می آيد كه می تواند در مقياسهای مختلف زمانی ( برای مثال سالانه، ماهانه و فصلی ) محاسبه شود. با توجه به وجود شدتهای مختلف خشكسالی، بررسی فراوانيها مي تواند براي هريك از اين مقياسها صورت گيرد. محاسبه توزيع فراوانی در شدتهای مختلف می تواند در ارزيابی پتانسيل منطقه مورد مطالعه نسبت به شدتهای مختلف خشكسالی كاربرد داشته باشد. اين محاسبه می تواند از طريق توابع توزيع احتمال فراوانی براي بررسي احتمال و يا دوره های برگشت خشكسالی برای پيش بيني های آتی مورد استفاده قرارگيرد.

گستره خشكسالی: گستره رويدادهاي خشكسالی همانند شدت و بزرگي آن متفاوت مي باشد. بسته به علت و يا علت هاي  ايجاد خشكسالي منطقه تحت پوشش آن تغيير مي كند. برخي از خشكسالي ها در گستره هاي وسيع و برخي در گستره هاي محدود عمل مي كنند. خشكسالی هاي قاره ای كه بويژه درمناطق خشك اتفاق  می افتند در گستره هاي وسيع كه صدها و يا هزاران كيلومتر مربع را می پوشاند، گسترش پيدا می كنند. به نظر محققان استراليا، احتمال دارد اين پديده نيمی از استراليا را درطی 50 سال آينده فراگيرد.  

دوره تناوبی رخداد خشكسالی:  بررسيهای مربوط به احتمال تكرار خشكساليها و ساير پديده های طبيعی به صورت رخدادهای منظم، بخش زيادی از تحقيقات محققان را به خود اختصاص داده است. بطوری كه بيش از 1000 مقاله دررابطه با ارتباط رخدادهای آب و هوايی با سيكل 11 ساله كلفهای خورشيدی تهيه شده است.   كلفهای خورشيد عبارت از لكه هايی هستند كه به دليل اختلاف درجه حرارت درسطح خورشيد، بصورت لكه های سياهی بنظر می رسند. چگونگی پيدايش اين لكه ها هنوز به درستی شناخته نشده است و بيشتر تصور می رود كه زبانه كشيدن و در هم پيچيدن توده های گاز مشتعل خورشيد, باعث پديد آمدن آن می گردد. براساس بررسي های موجود، امروز رابطه ميان لكه های خورشيدی با برخی از پديده های زمينی به اثبات رسيده است. در رابطه با تناوب رخدادهای خشكسالی، برخی از محققان علاوه برتناوب 11 ساله به دوره 22 ساله يا چرخه هايی10 ساله پي برده اند (بلم و مولي 1981 ). برخی از محققان نيز به دوره تناوبی بيشتری اشاره كرده اند. با توجه به كارهای بسياری كه در اين زمينه انجام شده است هنوز قانومندی علمی كه بطور قطع مورد پذيرش واقع شود، عنوان نگرديده است. به هنگام كاهش تعداد كلفهای خورشيدی، خشكساليهای شديد اتفاق افتاده اند. اين گونه مطالعات درسايركشورها ازجمله استراليا و هند نيز صورت گرفته است.

به هر حال امروزه تکنيکهاي مختلفي برای شناسائی مشخصات خشکسالي را محققان در دست بررسی دارند که امکان ارائه آن در اين مجال نيست و علاقمندان لازم است به منابع و مجلات مرتبط مراجعه نمايند.

خشکسالی در کشورهای دیگر


خشکسالي از پديده هاي مورد توجه دانشمندان در سطح دنياست. بررسی­های انجام شده در جهان نشان می­دهد که خشکسالی، از نظر فراوانی وقوع و همچنين ويژگی­هايی که داراست نسبت به ساير بلايای طبيعی اولويت داشته و مخاطره آميزتر است. لذا نيازمند توجه بيشتری در تصميم­گيری­های سياسی می­باشد(ويلهايت،1985).

سازمان ملل متحد هشدار داده است که اگر جهان به ميزان فعلي به مصرف آب ادامه دهد، تا سال 2025 بيش از دو ميليارد و 700 ميليون نفر در جهان با کمبود آب مواجه خواهند شد.گزارشي که به مناسبت "روز جهاني آب" 22 مارس سال گذشته منتشر شد، همچنين هشدار مي دهد که 2 ميليارد و 500 ميليون نفر ديگر نيز در نقاطي زندگي خواهند کرد که يافتن آب شيرين براي برطرف کردن نيازهاي روزمره دشوار خواهد بود.

براساس گزارش سازمان ملل در آينده اي نزديك ۳۱ كشور جهان با كمبود آب مواجه خواهند شد و نام ايران به عنوان يكي از بحراني ترين كشورهاي درگير كمبود آب در آينده برده مي شود. انتظار مي رود تا سال ۲۰۲۵ بيش از دو سوم جمعيت جهان در شرايط كمبود جدي آب قرار بگيرند ويك سوم بقيه در شرايط كميابي آب زندگي كنند. ۵۰ سال ديگر عربستان كاملاً از آب تهي خواهد شد.
طليعه بحران هم اينك در چين، آفريقا، هند، تايلند، مكزيك، مصر و ايران نمايان شده است. رودخانه هاي اصلي دنيا شامل نيل در مصر، گنگ در جنوب آسيا، رود خانه زرد چين و كلرادوي آمريكا به شدت تهديد مي شوند. حتي ۳۳ رودخانه اصلي انگليس اكنون كمتر ازيك سوم آب دارند. كاهش آب رود دانوب نيز به صنعت گردشگري و ماهي گيري صدمه زده است. تحقيقات سازمان ملل حاكي از آن است كه منابع قابل استفاده آب ايران از ۲۰۰ ميلياردمتر مكعب و در سال ۱۹۹۰ به ۷۲۶ تا ۸۶۰ ميلياردمتر مكعب در سال ۲۰۲۵ كاهش خواهديافت.

در کشور ترکيه کوموسکو (1999) مقادير SPI را برای 40 ايستگاه که در 7 بخش اقليمی متفاوت قرار داشتند، در دوره آماری 1997-1940 و مقياسهای زمانی 3، 6، 12 و 24 ماهه محاسبه کرد. نتايج اين تحقيق نشان داد که در مقياسهای زمانی طولانی تر، دوره های خشک تکرار کمتری داشته و زمان بيشتری پايدار می مانند.

مک کي و همکارانش؛ (Mckee 1993) شاخص بارش استاندارد شده (SPI) را به منظور تعريف و پايش خشکسالي و تعيين کمبود بارش براي مقياس هاي زماني 3، 6، 12، 24 و 48 ماهه توسعه دادند. مرکز ملي تعديل خشکسالي ايالت متحده به منظور پايش خشکسالي و شرايط ذخيره رطوبت خاک از شاخص SPI استفاده مي نمايد. داله زيوس و همکاران؛ (2000) براساس تحليل منحني هاي شدت، تداوم و فراواني خشکسالي؛ نقشه هاي هم شدت خشکسالي را براي يونان ترسيم کردند و نتيجه گرفتند که نواحي شمالي يونان نسبت به نواحي جنوبي آن از خشکسالي شديدترين برخوردار است.

هايس و همكاران (Hayes ، 1999) گمان دارند كه استفاده کنندگان از شاخص SPI در دنيا رو به افزايش است. در ترکيه و در اکثر کشورهاي قاره آفريقا از اين شاخص در پايش خشکسالي استفاده شده است، همچنين گروه هاي ديگري مانند مرکز آب وهوايي کلرادو(آمريکا)مرکز اقليم منطقه ي غرب (CCRW)و مرکز ملي کاهش خشکسالي در ايالات متحده از اين شاخص استفاده مي نمايند.  در ايران نيز نتايج حيدري ويزداني نشان مي دهد شاخص بارندگي استاندارد(SPI) درمقياس فصلي عملکرد بهتري نسبت به ديگر شاخص ها دارد، برتري شاخص SPI در تحقيقات لشني زند و تلوري (1384) و مقدسي و همکاران (1384) و اختري و همکاران (1385) مطابقت دارد. تام؛ (1966) پي برد که توزيع آماري گاما برازش خوبي با سري زماني اقليمي بارندگي دارد.

مرکز ملي تعديل خشکسالي ايالت متحده به منظور پايش خشکسالي و شرايط ذخيره رطوبت خاک از شاخص بارش استاندارد شده استفاده مي نمايد (3NDMSَ، ۱۹۹۵). هنريکوس و سانتوز (۱۹۹۸Henriques, و. Santos) به منظور تحليل خشکسالي هاي پرتغال، ازيک مدل توزيع منطقه اي خشکسالي استفاده کردند و نقشه هاي پهنه بندي خشکسالي و منحني هاي شدت، مساحت- فراواني خشکسالي را ترسيم کردند. بنجامين و ساندرز (.Benjamin و Saunders ۲۰۰۲) رابطه فراواني و تداوم خشکسالي هاي اروپا را در مقياس هاي زماني مختلف مطالعه کرد و نتيجه گرفت که در مقياس زماني کوتاه مدت فراواني خشکسالي و در مقياس زماني درازمدت تداوم خشکسالي ها بيشتر است. داله زيوس و همکاران؛ (۲۰۰۰Dalezios) براساس تحليل منحني هاي شدت، تداوم و فراواني خشکسالي؛ نقشه هاي هم شدت خشکسالي را براي يونان ترسيم کردند و نتيجه گرفتند که نواحي شمالي يونان نسبت به نواحي جنوبي آن از خشکسالي شديدتري برخوردار است. هانگ بيان داشت يک شاخص خشکسالي زماني مفيد است که بتواند ارزيابي کمي، ساده و روشني از خصوصيات اصلي خشکسالي يعني تداوم، شدت، فراواني و سطح درگير با خشکسالي ارائه دهد (هانگ و هيز، ۲۰۰۱ Hong  و Hayes).

Hong Wu و همكاران (2001)، سه شاخص خشكسالي  بارندگي استاندارد شده،  Z چيني و ZSI را در چهار ناحيه در كشور چين كه شرايط خشك تا مرطوب را داشتند با استفاده از ۴۸سال آمار بارندگي (1998 تا 1951) و دوره هاي 1، 3، 6، 9 و12 ماهه ارزيابي كردند. در اين تحقيق شاخص SPI مبنا قرار داده شد و ساير شاخص ها و عكس العمل آنها در سال هاي خشك و تر نسبت به اين شاخص ارزيابي گرديد. براي اين بررسي از همبستگي خطي بين مقادير اين شاخص ها با SPI استفاده شد. اين همبستگي بين مقاديرSPI وCZI بيانگر اين است كه SPI وCZI معمولاً رابطه خوبي در مقياس هاي زماني مختلف، بجز در مقياس زماني ۳ ماهه و در شرايط بسيار خشك از خود نشان مي دهد.  در مجموع نتايج تحقيق فوق نشان داد كه،‌‌ اين شاخص ها توانايي خوبي براي پايش خشكسالي در مقياس هاي زماني مختلف دارد. برتري ZSI و  CZIنسبت به SPI از اين بابت است كه اين دو شاخص، بر خلاف  SPI نواقص آماري را در بين سري داده ها قبول مي كند و محاسبات ساده تري دارد. از طرف ديگر CZI نسبت به كمبود بارندگي و شرايط خشكسالي از دو شاخص ديگر عكس العمل بيشتري را نشان مي دهد و مقادير منفي بزرگتري را نسبت به بقيه ارائه مي نمايد. در صورتي كه ZSI براي خشكسالي هاي شديد قابليت زيادي را از خود نشان نداد.

 آنچه قابل توجه است در اكثر كشورها زماني پديده خشكسالي مورد توجه واقع مي‌شود كه به شدت،يعني نزديك به بحران، حادث شده باشد(Wilhite,1997). از نظر وي تدوين برنامه جامع براي مقابله با خشكسالي را با مد نظر قراردادن مديريت بحران و مديريت ريسك امكان‌پذير مي‌‌داند كه خود ازيك فرآيند چرخه‌اي برخوردار است.

 تجارب موفق کشورهاي ديگر در ارتباط با خشکسالي
پاکستان، اين کشور 5/18 ميليون هکتار اراضي کشت آبي را دارد و مقام چهارم جهان است و از سيستم هاي آبياري بسيار پيشرفته هم استفاده مي نمايد. اجراي برنامه مديريت آب در مزرعه با کمک مؤسسه بين المللي توسعه (USAID -1976 )بهبود و نوسازي کانالها- تسطيح ليزري اراضي- ترويج فن آوريها و حفاظت منابع آب (خاک بدون خاک ورزي) – ايجاد مزارع نمونه- توسعه آموزش نيرو را پيگيري مي كند.

کشور چين،10 درصد اراضي جهان را دارا ميباشد. غذاي 22 درصد جمعيت جهان را تأمين مي نمايد. حمايت و صرفه جويي در آب دو چيز اساسي است.چين جهت صرفه جويي از امکانات زير بهره مي گيرد:

 1- سازه اي :آبهاي سطحي و سيلابي، مخزني، حفر چاه، ساماندهي اراضي زراعي در قطعات، پوشش کانال هاي انتقال آب وتسطيح دقيق

2- اقدامات زراعي: عدم خاک ورزي در فصول خشک، شخم عميق فصل باران، بهبود حاصلخيزي خاک،  استفاده از مالچ آلي، اصلاح بذور و تهيه بذر مقاوم به خشکي، بهبود مديريت آب

کشور مصر،کل کشور 8/5 ميليون هکتار مي باشد که 90 درصد از رودخانه نيل و مابقي آب زيرزميني تامين مي شود. براي جبران کمبود آب در زمان خشکسالي- بهبود مديريت آب، تسطيح اراضي، کاهش سطح زيرکشت  اتخاذ سياست مشارکتي را پيش گرفته است. پس مشخص مي شود در دنيا برروي کمبود آب وخشکسا لي برنامه هاي منظم ديده شده است .

 قدرتي و داداشي (1387)سياست هاي پيشنهادي سازمان ملل در بخش آب در خاورميانه - غرب آسيا(CGO 2000)  و تجارب دو كشور پاكستان و چين را براي ايران مفيد مي دانند:

1-  حفاظت منابع آب هاي زيرزميني

  2- اثر تاثير بهره وري مصرف آب از کنترل در مصرف آب غير قانوني

 3- کنترل آلودگي

 4- بکارگيري مقررات سخت گيرانه

 5 - افزايش بهره وري در سيستم هاي توزيع و کانال

 6- تدوين حمايت مالي- حمايت و تشويق مشارکت مردمي- آموزش در روش مصرف

خشکسالی در اسران

 

همانطور كه پيشتر گفته شد خشكسالي پديده اي خزنده است و به اشكال مختلفي انسان را متاثر مي كند. نظامي و خارا (1384) بيان داشتند از جمله اثرات خشکسالي سالهاي 1377 تا1379، کاهش عمق آب، کاهش اکسيژن محلول آب، افزايش دماي آب، کاهش ميزان غذاو افزايش ميزان تغذيه توسط ماهيان را بر روي موجودات کفزي تالاب امير کلايه مي باشد.




» نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ساعت 15:38 توسط عباس صحراگرد

شاخص های خشکسالی

 

                             
     بارندگي به عنوان بي ثبات ترين متغير اقليمي در مناطق خشک و نيمه خشک است که تغييرات آن به طور مستقيم در رطوبت خاک، جريان هاي سطحي و زيرزميني انعکاس مييابد. به همين دليل بارش اولين عاملي است که مي تواند در بررسي خشکسالي به ويژه خشکسالي هواشناسي مورد توجه قرار گيرد(نوحي و عسگري، ۱۳۸۴)

قطره ساماني و همكاران (1387) برخي از  شاخصهاي هواشناسي را مرور كرددند:

1-شاخص شدت خشکسالي پالمر  PDSI: Palmer Drought Severty Index

اين شاخص در سال 1965 توسط Palmer ابداع شد و مفهوم اساسي آن بر اساس دما و بارش و همچنين رطوبت خاك استوار مي باشد. اين شاخص در مقياس زماني ماهيانه به كار مي رود و فاكتور هاي اساسي مورد نياز جهت محا سبه اين شاخص شامل دما، بارش، رطوبت خاك و تبخير و تعرق طي محا سبه فرمول ها فراوان و نسبتاً پيچيده مي باشد.

2- شاخص ذخيره آب سطحي ( SWSI: Surface Water Supply Index )

اين شاخص در سال 1982 توسط Shafer و Dezman ارائه شد.و مفهوم اصلي آن همان مفهوم شاخص پالمر است با اين تفاوت كه در اين شاخص ذخيره آب موجود در برف مورد توجه و تاًكيد قرار گرفته شده است. اين شاخص نيز براي مقياس زماني ماهيانه به كار مي رود و فاكتورهاي اساسي هواشناسي و اقليمي مورد استفاده آن بارش و پوشش برف مي باشد.

3- شاخص درصدي از نرمال ( PN: Percent of Normal )

اين شاخص در سال 1994 توسط Willeke و همكارانش ارائه شد و مفهوم اساسي آن تقسيم  بارش واقعي بر بارش نرمال مي باشد و تنها فاكتور مورد نياز جهت محاسبه آن بارش مي باشد و همچنين در مقياس زماني ماهيانه به كار برده مي شود.

4-شاخص دهك ها(Deciles):

اين شاخص در سال 1967 توسط Gibbs و Maher ارائه شد .اين شاخص اساساً از تقسيم توزيع احتمال وقوع آمار ثبت شده درازمدت بارش بر بخشي از هريك از ده درصد توزيع به دست مي آيد .تنها فاكتور مؤثر در محاسبه اين شاخص بارش مي باشد و مقياس زماني مورد استفاده دراين شاخص نيز مقياس ماهيانه مي باشد.

5- شاخص بارش استاندارد ( SPI: Standardized Percipitation Index)

اين شاخص در سال 1995 توسط Mckee و همكارانش ارائه شد .اين شاخص بر اساس تفاوت بارش از ميانگين براييك مقياس زماني مشخص و سپس تقسيم آن بر انحراف معيار به دست مي آيد وتنها فاكتور مؤثر در محاسبه اين شاخص عنصر بارندگي مي باشد .اين شاخص را مي توان در مقياس هاي زماني 3-6-12-24 و48 ماهه محاسبه كرد.

ويژگي ديگر شاخص  SPI اين است كه براساس آن روش مي توان آستانه ي خشكسالي را براي هر  دورهي زماني تعيين كرد.  بنابراين بر اساس اين شاخص علاوه بر محاسبه ي شدت خشكسالي، مدت آن را نيز مي توانيم تعيين نماييم.  شاخص بارش استاندارد شده بر اساس احتمال بارش براي هر بازه ي زماني مي باشد. و به منظور هشدار اوليه و پايش شدت خشكسالي اهميت زيادي دارد. اين شاخص براي كمي نمودن كمبود بارش در بازه هاي زماني چندگانه طراحي شده است(بذرافشان،1381).

6- شاخص رطوبت محصول(CMI: Crop Moisture Index )

اين شاخص در سال 1968 توسط Palmer ابداع شد. مفهوم اين شاخص براساس ميانگين دما و مجموع بارش هر هفته دريك تقسيم اقليمي نسبت به مقادير CMI هفته قبل استوار است و با توجه به زمان و مكان داراي ضرائب وزني مي باشد. فاكتورهاي اساسي مورد استفاده در اين شاخص دما و بارش مي باشد و در مقياس زماني هفتگي به كار مي رود.

7- شاخص خشکسالي رطوبت خاک  SMDI: Soil Moisture Drouyht Index

اين شاخص در سال 1994 توسط Hollinger و همكارانش ارائه شد. اين شاخص بر مبناي مجموع رطوبت خاك بطور روزانه براي يك سال استوار است و تنها فاكتور اقليمي مورد استفاده در اين شاخص رطوبت خاك مي باشد. اين شاخص در مقياس هاي سالانه به كار مي رود.

8- شاخص خشكسالي محصول-ويژه(CSDI: Crop Specific Drought Index )

اين شاخص در سال 1993 توسط Meyer وهمكارانش ارائه شد سپس در سال 1995 مجدداً توسط Meyer  و Hubbard اصلاح شد.اين شاخص پس از شاخص رطوبت محصول (CMI) ارائه شد. مفهوم اساسي اين شاخص، مجموع ارقام محاسبه شده تبخير وتعرق وتقسيم آن برتبخير وتعرقي كه ممكن است در طول دوره رشديك محصول ويژه اتفاق افتاده باشد. مهم ترين فاكتور اقليمي كه در اين شاخص بكار مي رود تبخير وتعرق مي باشد و در مقياس زماني فصلي از اين شاخص استفاده مي شود.

9- شاخص بارش سراسري ياکلي (RI: National Rain Fall Index )

اين شاخص در سال 1994 توسط Gommes و Petrassi عرضه شد .اين شاخص بر اساس الگوها ونابهنجاري هاي بارش دريك مقياس قاره اي استوار مي باشد و تنها فاكتور مؤثر در آن بارش مي باشد و در دو مقياس زماني سال و قرن بكار برده مي شود.

10- شاخص نابهنجاري يا بي نظمي بارش (RAI: Rain Fall AnomalyIndex)

اين شاخص در سال 1965 توسط Rooy عرضه شد .اين شاخص براساس محاسبه بارش مقايسه شده با ارقام تصادفي از3- تا 3+ بدست مي آيد بطوري كه به بي نظمي هاي بارش 10 كرانه اختصاص داده شده است .تنها عامل مؤثر در محاسبه اين شاخص، بارش مي باشد. در ضمن اين شاخص در دو مقياس زماني ماهانه و سالانه بكار برده مي شود.

11- شاخص خشکسالي احيائي (RDI: Reclamination Drought Index)

اين شاخص در سال 1996 توسط Weghorst ارائه شد. اين شاخص شبيه به شاخص ذخيره آب سطحي مي باشد و براساس فاكتورهاي اقليمي وهواشناسي، سطح آب رودخانه، بارش برف، جريانات سطحي، ذخائر آب و همچنين دما محاسبه مي شود و در مقياس زماني ماهانه بكار مي رود.

12- شاخص بارش مؤثر (ERI: Effective Rain Fall Index)

اين شاخص در سال 1999 توسط Wilhit وByun  بعنوان جديدترين شاخص خشكسالي در سال هاي اخير ارائه گرديد و اين شاخص براساس تحليل هاي كمي از بارش مؤثر روزانه استوار است بنابراين تنها عامل مؤثر در آن بارش بوده و مقياس زماني آن روزانه مي باشد.

ميانگين SPI در مقياس زماني دريك موقعيت صفر خواهد بود و انحراف معيار آن برابريك مي باشد، اين يك مزيت است زيرا SPI نرمال شده است. بنابراين اقليم هاي خشك تر و مرطوب تر مي توانند به همان روش نشان داده شوند. علاوه بر دوره هاي خشكسالي، دوره هاي ترسالي هم به وسيله نمايه SPI بررسي مي شود.يك حادثه خشكسالي هر زماني كه SPI به طور مداوم منفي باشد و شدت آن به ارقام 1-يا كمتر برسد، اتفاق مي افتد. اين حادثه، زماني كه SPI به مقادير مثبت برگردد تمام مي شود. بنابراين حادثه خشكسالي داراييك دوره زماني مي باشد كه به وسيله شروع و خاتمه آن تعريف مي شود و شدت آن براي هر ماه تا زماني كه حادثه تداوم دارد محاسبه مي شود (نوريان و همكاران، 1381).

چون بارش داراي چولگي است بهترين روش برازش داده هاي بارندگي ايستگاه ها با توزيع هاي مختلف و انتخاب مناسب ترين توزيع است(حجازي زاده وهمكاران، 1382).

ليست برخي از شاخصهاي خشكسالي(پورمحمدي و همكاران 1387)

نام   شاخص

علامت   اختصاري

ارائه   دهنده

سال   ارائه

مقياس   زماني

فاكتورهاي   مؤثر در تعيين شاخص

شاخص   شدت خشكسالي پالمر

PDSI

Palmer

1965

ماهيانه

دما-بارش-رواناب-تبخيروتعرق-رطوبت   خاك

شاخص   ذخيره آب سطحي

SWSI

Shafer

Decman

1982

ماهيانه

بارش   وپوشش برف

شاخص   درصدي از نرمال

PN

Willeke

1994

ماهيانه

بارش

شاخص   دهكها

Deciles

Gibbs

Maher

1967

ماهيانه

بارش

شاخص   بارش استاندارد

SPI

Mckee

1995

3-6-12-24-48 ماهه

بارش

شاخص   رطوبت محصول

CMI

Palmer

1968

هفتگي

بارش   ودما

شاخص   خشكسالي رطوبت خاك

SMDI

Hollinger

1994

سالانه

رطوبت   خاك

شاخص   خشكسالي محصول ويژه

CSDI

Meyer

1993

فصلي

تبخير

شاخص   بارش كلييا سراسري

RI

Gommes

Petrassi

1994

قرن   وسال

بارش

شاخص   نابهنجاري وبي نظمي بارش

RAI

Rooy

1965

ماهانه   وسالانه

بارش

شاخص   خشكسالي احيائي

RDI

Weghorst

1996

ماهيانه

سطح   آب رودخانه-بارش برف-جريانات سطحي-ذخائر آب ودما

شاخص   بارش مؤثر

ERI

Wilhite

Byum

1999

سالانه   وروزانه

بارش   روزانه

شاخص   خشکسالي اجمالي

RDI

Mckee

2004

سالانه

تبخير   و تعرق و بارندگي

 




» نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ساعت 15:37 توسط عباس صحراگرد

انواع خشکسالی

      از نظر برخي محققان خشكسالي به 6 دسته كلي هواشناسي، آب و هوا شناسي،جوي،كشاورزي، آب شناسي و مديريت آب تقسيم مي‌شود (Wilhite & Glantz, 1985).  از ديگر عوامل تنوع تعاريف خشکسالي، تنوع نياز ها وزمينه ي کاري محققان مي باشد. ازاين نظر خشکسالي رامي توان از ديدگاه هاي هواشناسي، کشاورزي وهيدرولوژيک، مورد بررسي قرار داد.، درنتيجه تعريفي که دريک تحليل از خشکسالي ارائه مي شود، بايد متناسب با شرايط اقليم، نوع منابع ومقدار ذخايرآب، مصارف آب، نيازها و زمينه تحقيق محقق باشد( وفا خواه، 1379).

خشكسالي بنا به ماهيت اثر مختلفي كه بر منابع و بخشهاي مختلف از جمله بر كشاورزي و منابع طبيعي خصوصاً منابع آب مي گذارد، توسط متخصصين به انواع خشكسالي هواشناسي، خشكسالي هيدرولوژي، خشكسالي كشاورزي و خشكسالي اقتصادي-اجتماعي طبقه بندي شده است (بري ابرقويي و همكاران، 1382).

ويلهايت و گلانتز(Wilhite & Glantz ، 1985)، خشکساليها را به چهار دسته خشکسالي هواشناسي، خشکسالي کشاورزي، هيدرولوژي و اقتصادي- اجتماعي طبقه بندي نمودند. خشکسالي هواشناسي زماني رخ مي دهد که بارندگي ساليانه يا هر بازه زماني معين (مثلاً ماهانه يا فصلي) کمتر از ميانگين دراز مدت آن باشد. ادامه خشکسالي هواشناسي به مدت طولاني سبب يروز خشکسالي هيدرولوژي مي شود که در اين نوع خشکسالي، سطح آب رودخانه ها، مخازن آب، درياچه ها و آبهاي زيرزميني به پايينتر از ميانگين دراز مدت افت مي کند. خشکسالي کشاورزي نيز زماني آغاز مي شود که مقدار  رطوبت موجود در محيط  ريشه گياه به حدي کاهش يابد که موجب پژمردگي و در نهايت کاهش محصولات کشاورزي گردد. از اين رو بخش کشاورزي اولين بخش از فعاليتهاي انساني است که تحت تأثير خشکسالي قرار مي گيرد.

    خشکسالي هواشناسي كه موضوع اصلي اين پروژه مي باشد، کمبود مقدار بارندگي را نسبت به شرايط ميانگين درازمدت آن بررسي مي نمايد. امروزه براي تعاريف خشکسالي از ديدگاه هواشناسي از سه مفهوم کلي زير استفاده مي شود (يحيي آبادي،1385):

الف ـ روزهاي متوالي بدون بارندگي

باتيک ـ روزهاي متوالي با بارندگي ناچيز

ج ـ بارندگي ناچيز طي يک دوره زماني معين.

بعضي از اقليم شناسان و هواشناسان «بارندگي ناچيز» را بارندگي روزانه کمتر از 2 ميلي متر مي دانند، اما ديگران آن را کمتر از 5 ميلي متر در نظر مي گيرند. همچنين، اصطلاح، «فقدان بارندگي يا بي بارشي» به عنوان کمتر ازيک مقدار ناچيز و گاهاً بارندگي روزانه کمتر از 2 ميلي متر که هيچگونه تأثيري روي اکوسيستم نمي گذارد، تعريف شده است. در تعريف «روزهاي متوالي» بعضي از محققين اين توالي را بيش از 15 روز، اما ديگران آن را 25 روز در نظر گرفته اند. براي تعريف «بارندگي ناچيز طي دوره زماني معين» بعضي از محققين از واحد زماني ماهانه، اما ديگران از واحد زماني فصلي يا ساير واحدهاي زماني استفاده نموده اند (Hayes وWilhite، 2000).

خشكسالي هواشناسي كه در بسياري از منابع با عنوان خشكسالي اقليم شناسي از آن نام برده شده است به دليل كمبود ويا كاهش مقدار بارندگي در طي دوره اي از زمان بوجود مي آيد. به عبارتي خشكسالي هواشناسي زماني حادث مي شود كه ميزان بارندگي سالانه كمتر از ميانگين درازمدت آن باشد. اين كمبود بارندگي ممكن است نسبت به ميانگين نرمال يك منطقه اقليمي ويا طول دوره خشك ارزيابي گردد.

     تعاريف خشكسالي هواشناسي بايستي به صورت موردي براي هر منطقه خاص درنظر گرفته شود چرا كه شرايط اتمسفريكي موجب كمبود بارش مي شود، از منطقه اي به منطقه ديگر شديداً تغيير مي كند(عبداللهي و همكاران 1387). بعنوان مثال برخي تعاريف خشكسالي هواشناسي معرف دوره هايي از خشكسالي براساس تعداد روزهايي با بارش كمتر ازيك حد آستانه خاص مي باشد. اين شاخص صرفاً براي مناطقي كه مشخصاً داراي رژيم هاي بارندگي ادواري هستند مانند جنگل هاي استوايي ، اقليم معتدل نيمه حاره ي ا اقليم مرطوب عرضهاي مياني مناسب است . مناطقي نظير مانائوس ( برزيل ) نيواورلئان لوئيزيانا ( آمريكا ) و لندن ( انگليس ) مثالهايي از اين مناطق مي باشند.  اما در ديگر مناطق اقليمي جهان مانند مناطق مركزي آمريكا، شمال شرق برزيل، غرب آفريقا و شمال استراليا الگوي بارش فصلي مي باشد. وجود دوره هايي طولاني بدون بارندگي در مناطقي نظير اوباها، نبراسكا ( آمريكا ) ، فورتالزا ، سئار (برزيل) و داروين (استراليا) امري عادي است. در اين موارد، تعريف مبتني بر تعداد روزهايي با بارش كمتر ازيك حد آستانه خاص، غير واقعي و ناكارآمد است. براي اين مناطق تعريف خشكسالي بر مبناي رابطه اي بين ميزان انحراف واقعي بارش به مقادير متوسط ماهانه، فصلي يا سالانه مناسبتر و كاربردي تر مي باشد.

كشاورزي بزرگترين عامل مصرف كننده آب شيرين است، در حال حاضر حدود 70 درصد مجموع آب شيرين جهان در بخش كشاورزي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در ايران بيش از 90 درصد نيازهاي آبي كشور به كشاورزي اختصاص دارد(رحمانيان 1379). بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه در مقابل خشكسالي حساسيت زيادي دارد.

خشكسالي اقتصادي اجتماعي هنگامي رخ مي دهد كه عرضه كالاهاي مورد نياز اجتماع تحت تاثير عدم وجود آب كافي دچار اختلال شود. نمونه آن را مي توان در سال جاري كمبود آب براي توليد برق نيروگاههاي برقابي كه تضمين كننده تداوم ارائه برق هستند نام برد. در كشور اروگوئه سال 1989 ميلادي چنين وضعتي با درجه سختي بيشتري دولت را مجبور به خريد نفت نمود.

از نظر وايت (Wilhite ، 1997)، معيار تعريف خشکسالي اقتصادي – اجتماعي بر مبناي عرضه و تقاضاي آب استوار است هرگاه ميزان تقاضاي آب براي توليد برخي کالاهاي اقتصادي بيشتر از عرضه آب شود خشکسالي اقتصادي – اجتماعي روي مي دهد افزايش جمعيت و يا افزايش مصرف سرانه آب در کنار کاهش بارندگي و وقوع خشکسالي هواشناسي و هيدرولوژي از عوامل بروز خشکسالي اقتصادي – اجتماعي است.

به نظر رضيئي و همكاران( 1386 ) افزايش جمعيت ويا افزايش مصرف سرانه آب در كنار كاهش بارندگي و وقوع خشكسالي هواشناسي و هيدرولوژي از عوامل بروز خشكسالي اقتصادي-اجتماعي است..

در سال هاي اخير خشكسالي در كشور ما نيز خسارات زيادي ببار آورده است. طبق شواهد موجود به علت پديده خشكسالي در 4 سال اخير در اكثر استان هاي كشور، دولت بيش از دهها ميليارد ريال جهت جبران خسارت هاي وارده هزينه متحمل شده است (بري ابرقويي و همكاران، 1382).

مشخصه ي برجسته ديگري كه باعث تفاوت پديده خشكسالي اقتصادي اجتماعي در مناطق مختلف شده است، عامل تداوم مي باشد. به طور مثال خشكسالي مي تواند ازيك فصل به فصل ديگر و ازيكسال به سال ديگرادامه پيداكند در اين صورت هرچه مدت پايداري خشكسالي بيشتر باشد تاثير بالقوه آن نيز  بزرگتر خواهد شد و موجب مي شودكه مصرف كنندگان ازآب هاي سطحي و زيرزميني بيشتراستفاده نمايند و باعث خالي شدن اين منابع شوند. آخرين خصيصه مربوط به فضاي متاثر از خشكسالي مي باشد كه اين فضا مي تواند ازيك منطقه تايك كشور ويا حتي گستره ي وسيع تري راشامل شود(ا. ويل هيت،1991).

پژوهشکده حفاظت خاک و آبخيزداری کشور انواع خشکسالي را به شرح ذيل مرور مي کند.

1-خشكسالي هواشناسي

     خشكسالي هواشناسي كه در بسياري از منابع با عنوان خشكسالي اقليم شناسي از آن نام برده شده است به دليل كمبود و يا كاهش مقدار بارندگي در طي دوره اي از زمان بوجود مي آيد. به عبارتي خشكسالي هواشناسي زماني حادث مي شود كه ميزان بارندگي سالانه كمتر از ميانگين درازمدت آن باشد. اين كمبود بارندگي ممكن است نسبت به ميانگين نرمال يك منطقه اقليمي و يا طول دوره خشك ارزيابي گردد.

     تعاريف خشكسالی هواشناسی بايستی به صورت موردی برای هر منطقه خاص درنظر گرفته شود چرا كه شرايط جوی كه موجب كمبود بارش می شود، از منطقه ای به منطقه ديگر شديداً تغيير می كند. بعنوان مثال برخی تعاريف خشكسالی هواشناسی معرف دوره هايی از خشكسالی براساس تعداد روزهايی با بارش كمتر از يك حد آستانه خاص می باشد. اين شاخص صرفاً برای مناطقی كه مشخصاً دارای رژيم های بارندگی ادواری هستند مانند جنگل های استوايی ، اقليم معتدل نيمه حاره يا اقليم مرطوب عرضهای ميانی مناسب است . مناطقی نظير مانائوس ( برزيل ) نيواورلئان لوئيزيانا ( آمريكا ) و لندن ( انگليس ) مثالهايی از اين مناطق می باشند.  اما در ديگر مناطق اقليمی جهان مانند مناطق مركزی آمريكا، شمال شرق برزيل، غرب آفريقا و شمال استراليا الگوی بارش فصلی می باشد. وجود دوره هايی طولانی بدون بارندگی در مناطقی نظير اوباها، نبراسكا ( آمريكا ) ، فورتالزا ، سئار (برزيل) و داروين (استراليا) امری عادی است. در اين موارد، تعريف مبتنی بر تعداد روزهايی با بارش كمتر از يك حد آستانه خاص، غير واقعی و ناكارآمد است. براي اين مناطق تعريف خشكسالي بر مبناي رابطه ای بين ميزان انحراف واقعی بارش به مقادير متوسط ماهانه، فصلی يا سالانه مناسبتر و كاربردي تر مي باشد.

     خشكسالي معمولاً در قالب تعداد روزها و يا ماههاي خشك پياپي تعريف مي شود. بسياري از تعاريف خشكسالي هواشناسي بر مبناي مفهوم مجموع كمبود بارندگي نسبت به ميانگين و در ارتباط با يك آستانه معين كه زمان پايان خشكسالي را تعيين مي نمايد استوار مي باشند (ليولد هيوز، 2000).  اينگونه تعاريف داراي دو نقص است: 1) معمولاً ميانگين بارندگي عدد ثابتي نيست و در معرض تغييرات تصادفي و سيستماتيك قرار دارد. 2) از آنجائيكه معيار مورد استفاده براي تعيين زمان آغاز و پايان خشكسالي اختياري مي باشد، تعيين تداوم واقعي يك دوره خشكسالي مشكل بوده و دقت لازم را ندارد. استفاده از مفهوم بارش موثر که وضعيت رطوبتي زمين در هنگام مطالعه و تغييرات فصلي تبخير  را در نظر مي گيرد، مي تواند موجب توليد شاخص هاي مفيدتربراي مطالعه خشكسالي شود. اما اين روش به علت نياز به داده هاي مربوط به پارامترهاي اقليمي مختلف، جهت برآورد ميزان تبخير وتعرق كاربرد گسترده اي در سطح جهان پيدا نكرده است. از اين رو به ناگزير شاخص هائي مورد استفاده عمومي قرار گرفته اند كه از متغير هاي كمتر و با داده هاي آن استفاده می کنند، هر چند كه از دقت نتايج اين دسته از شاخص ها كاسته مي شود.  

 2- خشكسالي كشاورزي

     خشكساليهاي كشاورزي نتيجه كمبود رطوبت خاك می باشد كه بر اثر بهم خوردن تعادل ميان تامين آب و هدر رفت آن از طريق تبخير و تعرق بوجود مي آيد. يك خشكسالي كشاورزي زماني بوجود مي آيد كه در فاصله بين دو بارندگي ذخيره رطوبتي منطقه ريشه در خاك براي زنده ماندن  محصولات كشاورزي و گياهان طبيعي و مراتع كفايت نكند (تيت و گستارد، 2000).  اين وضعيت معمولاً در اثر نبود و يا كمبود جريان رطوبت براي تغذيه منطقه ريشه (خشكسالي خاك) و يا زماني كه رطوبت نسبي هوا به اندازه اي كم است كه رطوبت موجود خاك قادر به جبران ميزان هدر رفت رطوبت بر اثر تبخير و تعرق نبوده (خشكسالي جوي) رخ مي دهد. به عبارت ديگر اين نوع از خشكسالي زماني روي مي دهد كه رطوبت قابل دسترس خاك براي محصولات كشاورزي به سطحي برسد كه باعث پژمردگي گياه و اثرات زيانبار بر روي ميزان توليد محصول گردد. در برخي از منابع از اين نوع از خشكسالي تحت عنوان نياز رطوبتي خاك براي محصولي معين و در دوره اي مشخص از زمان نام برده شده است. در خشكساليهاي كشاورزي، وقوع خشكسالي خاك بسيار معمولتر است. اين نوع از خشكسالي ممكن است در قالب محتواي آب موجود در واحد عمق خاك بيان گردد. در مورد خشكسالي جوي بايد گفت كه رطوبت جو يك عامل بازدارنده و محدود كننده مي باشد.

     گياهان حتي ممكن است زماني در معرض خشكسالي قرار گيرند كه هم خاك و هم هواي مزرعه از نظر رطوبتي تامين باشند. اين وضعيت را خشكسالي فيزيولوژيكي مي نامند كه عمدتاً بر اثر افزايش شديد و ناگهاني درجه حرارت هوا بوجود مي آيد (ليولد هيوز، 2002).

 3 - خشكسالي هيدرولوژيكي

     در صورتيكه خشكسالي هواشناسي مدت زيادي ادامه پيدا كند و حجم جريان رودخانه ها يا سطح آبهاي زيرزميني كاهش يابد، به وقوع خشكسالي هيدرو لوژيكي منجر مي شود. اين پديده غالباً بر اثر كمبود و يا فقدان بارش زمستاني در عرض هاي مياني به وجود می آيد. بر اساس ميزان شدت خشكسالي هاي هواشناسي كه منجر به خشكسالي  هيدرولوژيكي مي شوند ميتوان اين نوع از خشكسالي را به دو دسته خشكسالي آبهاي سطحي و خشكسالي آبهاي زير زميني تقسيم بندي نمود.

        خشكسالي آبهاي سطحي

     خشكسالي هاي مربوط به آبهاي سطحي به كاهش ميزان بارندگي كه به طور مستقيم موجب كاهش رواناب  و به صورت غير مستقيم موجب كاهش تغذيه آبهاي سطحي به وسيله آبهاي زيرزميني مي شوند وابسته مي باشند (كاهش جريانهاي بهاري). از مشخصه هاي اينگونه خشكسالي ها كاهش جريان هاي رودخانه اي، و كاهش سطح آب در درياچه ها و مخازن پشت سدها مي باشد. در نتيجه، خشكسالي هاي آبهاي سطحي از نظر درك براي انسان بسيار ملموس تر و مهم تر و قابل لمس تر مي باشند. با اين حال، اين نوع خشكسالي ضرورتاً يك رويداد طبيعي نمي باشد، زيرا اغلب بر اثر تركيبي پيچيده از خشكساليهاي هواشناسي و زير ساختهاي منابع آب و تصميم گيريهاي مديريتي و اجرائي در اين زمينه رخ مي دهند (ليولد هيوز، 2002).

 ·        خشكسالي آبهاي زير زميني

     خشكسالي آبهاي زير زميني در اثر تغذيه ناكافي مخازن سفره هاي زيرزميني بوجود
مي آيد. شدت اين خشكسالي با استفاده از حجم سنجي ذخيره سفره هاي آب زير زميني قابل اندازه گيري است. اما اين داده ها به سادگي قابل دسترس نمي باشند. بنظر مي رسد كه ارزيابي سطح آبهاي زير زميني شاخص مناسبتر و بهتري براي اين مطالعه باشد. خشكسالي آبهاي زير زميني همچنين از طريق تاثير ثانويه آن يعني  ورود جريانهاي پايه(Base flow)  به رودخانه ها نيز قابل ارزيابي می باشد در اين ارتباط، زماني كه براي استخراج آب از مخازن زير زميني نياز به پمپاژ و يا مكش بيشتري        مي باشد اصطلاحاً گفته مي شود كه خشكسالي مهندسي رخ داده است(ليولد هيوز، 2002).

 4 - خشكسالي اجتماعي- اقتصادي

     خشكسالي اجتماعي- اقتصادي معمولاً پس از يك دوره بسيار طولاني مدت خشكسالي هواشناسي و هيدرولوژيكي حادث مي گردد و موجب قحطي، مرگ و مير و مهاجرت هاي دسته جمعي و گسترده مي‍شود. اين نوع خشكسالي تاثيرات زيادی بر روي ابعاد مختلف اقتصادي و بويژه انواع خاصي از محصولات و كالاهاي اقتصادي مي گذارد (ويلهايت، 1997). تعريف خشكسالي اقتصادی - اجتماعی تلفيقی از عرضه و تقاضای برخي كالاهای اقتصادی با اجزاء‌ خشكسالی هواشناسی ، هيدرولوژيكی و كشاورزي است .

       وقوع اين نوع خشكسالي به فرايندهای زمانی و مكانی عرضه و تقاضا برای تعريف خشكسالي بستگی دارد. عرضه بسياری از كالاهای اقتصادی مانند آب، علوفه، غلات، ماهی و نيروی برق آبی بستگی به وضعيت جو دارد.  بدليل تغييرپذيری طبيعی اقليم, عرضه آب در برخی سالها كافی است ولی در سالهای ديگر در حد تأمين نيازهای انسان و محيط زيست نيست. خشكسالی اقتصادی - اجتماعی زمانی رخ می دهد كه تقاضا برای يك كالای اقتصادی خاص بدليل كاهش عرضة‌ آب نسبت به شرايط معمول افزايش مي يابد. به عنوان مثال در اروگوئه در سال 89-1988 خشكسالی موجب كاهش قابل ملاحظه ای در توليد برق آبی شد. كاهش توليد برق آبی دولت را به ورود سوخت گرانتر نفت و استفاده از ابزارهای تبديلی انرژی براي رفع نيازهای مردم واداشت.

     در اكثر موارد، تقاضا برای كالاهای اقتصادی در نتيجه افزايش جمعيت و مصرف سرانه رو به افرايش می باشد.  عرضه محصولات نيز ممكن است بدليل بهبود راندمان توليد و فنآوری يا ساخت مخازنی كه ظرفيت ذخيره آب را افزايش می دهد، بيشتر شود. با توجه به نياز بشر به آب بيشتر براي تامين مصارف شهري، كشاورزي، صنعتي و غيره، امروزه در جوامع مختلف و بويژه كشورهاي پيشرفته اقدام به ساخت سدهاي بزرگ و مخازن آب شده است تا تامين اين قبيل نياز ها را تضمين نمايد. با ذخيره آب در اين مخازن در دوره هاي ترسالي امكان تامين آب براي دوره هاي خشكسالي نيز فراهم و تضمين مي گردد. اما در هنگام برخی خشكسالي هاي وسيع و طولاني مدت شرايط به نحوي به وخامت مي گرايد كه اين قبيل سازه ها نيز نمي توانند نياز آب را تامين نمايند و به اصطلاح نياز به آب در اين دوره ها به مراتب افزونتر از تامين آب به وسيله اين سازه ها مي گردد. برنامه ريزي و مديريت منابع آب بر مبناي سيستم هاي هيدروليكي و برآورد از منابع تامين آب و ميزان نياز به آب از اين منابع, به منظور تامين آب در دوره هاي كم آبي استوار می باشد. از اين رو شكست و ناكارآمدي اين سيستم ها در تامين آب براي دوره هاي كم آبي و خشكسالي ها, به مديريت و برنامه ريزي نامناسب آب و دلايل هيدرولوژيكي بر  مي گردد (هيسدال و همکاران، 2001).  نياز به آب مهمترين عامل محدود كننده موجودي آب مي باشد. اغلب اوقات نياز بيشتر با موجودی كمتر و محدودتر آب توام مي گردد. در خشكساليهاي اقتصادي – اجتماعي معمولاً دماي هوا به حد بحراني افزايش مي يابد و تبخير وتعرق نيز به دنبال آن شدت پيدا   مي نمايد. در اين دوره ها, نياز به آب نيز بسيار بيشتر از نرمال مي شود. از اين رو اين قبيل رويدادها موجب قحطي هاي بزرگ و گسترده مي شود و عامل كوچ هاي دسته جمعي از نواحي آسيب ديده مي گردد. از سوي ديگر برآورد دقيقي از ميزان نياز به آب براي مصارف مختلف نيز مشكل می باشد. نياز به آب براي مصارف خانگي، دامداري، آبياري و كشاورزي، صنعتي، توليد انرژي، مصارف تفريحي، و مقاصد زيست محيطي با عدم قطعيت زيادي  در ارتباط با تخصيص، كيفيت، كميت و تغييرات زماني، مصرف و نرخ رشد آنها همراه می باشد. هدف اصلي مديريت و برنامه ريزي منابع آب عبارت است از كاهش مقادير قابل انتظار شكست سيستم هاي تامين آب و يا خشكسالي هاي اقتصادي –اجتماعي است.




» نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ساعت 15:34 توسط عباس صحراگرد

تعاریف خشکسالی

بارون(Baren ، 1985) نقل مي كند بيش از۱۵۰ تعريف از خشكسالي ارائه شده است. بطور كلي خشكسالي شامل يك دورة پيوسته و پايدار (از چند ماه تا چندين سال) است كه در اين دوره مقدار آب موجود در منابع آبي منطقه به حد قابل توجهي كاهش مي يابد و دچار كمبود مي شود. خشكسالي حالتي نرمال و مستمر از اقليم است. گرچه بسياري به اشتباه آن را واقعه اي تصادفي و نادر مي پندارند. اين پديده تقريباً در تمامي مناطق اقليمي رخ مي دهد، گرچه مشخصات آن ازيك منطقه به منطقه ديگر كاملاً تفاوت مي كند. خشكسالي يك اختلال موقتي است و با خشكي تفاوت دارد چرا كه خشكي صرفاً محدود به مناطقي با بارندگي اندك است و حالتي دائمي از اقليم مي باشد خشكسالي يك پديده گذرا و موقت است. خشكسالي يك بلاي طبيعي خزنده است كه تا مراحل نهايي خطرات آن آشكار نمي باشد. اين پديده موجب كمبود آب براي برخي فعاليت ها، گروه ها و محيط زيست مي شود. خشكسالي بايستي در مقايسه با شرايط اقليمي و هيدرولوژيكي متوسط در دراز مدت مورد ارزيابي قرار گيرد. بعلاوه
زمان و تاثير بارش نيز مهم مي باشد. ديگر پديده هاي اقليمي مانند درجه حرارت زياد, رطوبت نسبي كم نيز در اغلب موارد با خشكسالي در بسياري از مناطق جهان توام مي باشد و مي توانند بنحو قابل ملاحظه اي شدت آن را افزايش دهند. خشكسالي را نبايستي تنها بعنوانيك پديده فيزيكي يا طبيعي در نظر گرفت. اثر آن بر روي اجتماع حاصل اندر كنش ميان يك پديده طبيعي (بارش كمتر ناشي از تغييرات طبيعي اقليم) و نياز آبي مردم مي باشد. انسان ها موجب تشديد اثرات خشكسالي مي شوند. خشكسالي هاي اخير در كشور توسعه يافته و در حال توسعه بوده است و عواقب اقتصادي و زيست محيطي آن ها بوضوع آسيب پذيري تمامي جوامع را به يك خطر طبيعي نشان مي دهد(تقوائي ابريشمي، 1387 ).

خشكسالي ترجمه واژه Drought بوده و عبارتست از رخداد شرايطي كه درآن بارندگي و آب باران قابل دسترس پائين تر از حد نرمال باشد، اين پديده بر اثر نوسانات اقليمي پديد مي آيد(حقوقي، 1384).

لشتي (1387) خشكسالي را دوره هايي با بارش پايين تر از معدل مي داند كه ميزان كمبود بارش، نسبت به شرايط ميانگين دراز مدت آن، تعيين كننده وضعيت خشكسالي در منطقه است و مي تواند خشكسالي هاي هيدرولوژيك وكشاورزي را نيز بدنبال داشته باشد.

از نظر ونلنن و تالكسن(Tallaksen & Vanlanen ،2004) خشكسالي عبارت است ازيك رويداد شديد منطقه اي و پايدار ، كه طي آن دسترسي به منابع آب  زير شرايط متوسط قرار دارد. خشکسالي را مي توان عبارت از کمبود مستمر و غيرطبيعي رطوبت دريک دوره زماني خاص(معمولاًيک سال) دانست. در تعريف مذکور واژه مستمر به تداوم حالت کمبود و واژه غير طبيعي به انحراف شاخص از شرايط طبيعي يا ميانگين اطلاق مي شود. پالمر چهار ويژگي فضايي ، زماني اصلي خشکساليها را فراواني، شدت، وسعت (فراگيري ) و تداوم زماني بر مي شمارد (پالمر، 1998) از نظر وي، واژه مستمر، بيانگر زمان آغاز تا پايان خشکسالي يا زمان تداوم، و واژه غيرطبيعي به انحراف يا نوسان منفي نسبت به شرايط ميانگين طبيعي دلالت دارد.

باري و چورلي(Barry و charley،1992 ) عقيده دارند خشكسالي عبارتست از كمبود بارش دردوره اي بلند مدت به نحوي كه باعث كمبود رطوبت درخاك وسبب كاهش آبهاي جاري شود وبدين طريق فعاليتهاي انساني وحيات طبيعي گياهي وجانوري را بر هم زند.

لشتي (1387) به نقل از روچ(Roche) مي نويسد " خشكسالي پديده  زماني خشك(dry period) و خشكي محيطي در فضا ومكان(Arid  region) است. كلمه خشكسالي دو مفهوم را بيان مي كند : خشكسالي اقليمي سال يا دوره اي كه مقدار بارندگي آن كمتر از مقدار نرمال است .خشكسال هيدرولوژيكي : سال يا دوره اي كه طي آن رواناب بطور قابل ملاحظه اي پايين تر از مقدار متوسط است. "

ميلر(1991، Miler) معتقد است كه كاهش مقدار بارندگي و افزايش دما ، هريك به تنهايي ويا به كمك هم مي توانند منجر به خشكسالي شوند.

به نظر  آرمز(Arms،1990 ) "خشكسالي پديده اي است كه هر چند سال يكبار در نتيجه كاهش ميزان بارندگي در نقاط مختلف جهان به وقوع مي پيوندد . چنانچه كشاورزي پايدار نتواند در برابر اين پديده مقاومت كند قحطي به وجود خواهد  آمد."

اداره هواشناسي هندوستان، سالي را خشك دانسته كه مقدار بارش نازل شده به كمتر از20 در صد معدل برسد{فرج زاده(1374) هم در ايران تقريباً چنين معياري را شاخص قابل قبولي مي داند}. علاوه بر آن  اگر كاهش بارش بين 20تا59 درصد معدل باشد ، بعنوان كمبوديا نا كار آمد بودن بارندگي و  هنگامي ميزان كاهش  بيش از 60 درصد ميانگين باشد حكايت از ناكافي بودن آن دارد(Mcmahon و  Srikanthan ، 1985).

سعيدي و همكاران (1387) به نقل از مركز كاهش اثرات خشكسالي آمريكا (National Drought Mitigation Center، 1995) مي نويسد: " در گزارشي که گروه مهندسي ارتش آمريکا (1995) براي کنگره آمريکا تهيه نموده، خشکسالي را دوره هايي از زمان تعريف مي کند که منابع مختلف آب به دليل کاهش طبيعي بارندگي يا جريان رودخانه نمي تواند آب کافي مصارف انساني و زيست محيطي را تأمين نمايد."

يكي از تعاريف خشكسالي اين است «خشکسالي عبارت ازيک دوره طولاني کمبود بارندگي است که خسارات شديدي به محصولات کشاورزي وارد آورده و در نتيجه، سبب کاهش کيفيت و کميت محصولات مي گردد». اين گونه تعاريف براي پيشبرد توصيف ما از اين پديده مفيد هستند، اما صراحت کافي براي تعيين زمان شروع خشکسالي ندارند. تعاريف کاربردي، خصوصيات و آستانه هاي شروع، ادامه و خاتمه خشکسالي را بيان مي کنند و اساس يک سيستم هشداردهنده سريع و مؤثر هستند. همچنين، اين تعاريف مي توانند براي تحليل فراواني خشکسالي، شدت و مدت کمبود آب دريک دوره زماني معين بکار روند.يکي از تعاريف کاربردي از نقطه نظر کشاورزي، مقايسه مقادير بارندگي و تبخير ـ تعرق روزانه براي تعيين ميزان افت رطوبت خاک و سپس بيان اين روابط برحسب اثرات خشکسالي روي رفتار گياه (يعني رشد و عملکرد گياه) مي باشد. تعاريفي از اين قبيل را مي توان براي ارزيابي عملي شدت و اثرات خشکسالي با استفاده از متغيرهاي هواشناسي، رطوبت خاک و شرايط محصول طي فصل رشد بکار برد و نهايتاً بطور مداوم اثرات بالقوه اين شرايط را روي عملکرد نهايي محصول ارزيابي نمود.

سازمان هواشناسي جهاني (WMO) متغيرهاي  را که با آنها مي توان خشکسالي را تعيين و تعريف نمود بر حسب اولويت، بصورت زير بيان داشته است: 

الف ـ بارندگي

ب ـ بارندگي و ميانگين درجه حرارت

ج ـ رطوبت خاک و متغيرهاي ميزان محصول

د ـ شاخص هاي آب و هوايي و برآوردهاي تبخير و تعرق

از بين متغيرهاي فوق، بارندگي يکي از مهمترين و عمده ترين متغيرهايي است که از آن در تعريف خشکسالي استفاده مي شود(Hounam و همکاران، 1975).

از نظر .Richard, و (2002) Heim خشکسالي پديده اي موضعي از جمله پديده هاي آب و هواشناسي است که هر چند سالي خسارت هاي زيادي را منجر مي شود.  علاوه بر موضعي بودن از ويژگي هاي اصلي اين پديده تکرار شونده بودن آن نسبت به پديده هاي اقليمي ديگر مي باشد.  گستره اثرات آن صرفاً به نواحي خشک و نيمه خشک محدود نمي شود، بلکه خشکسالي هم در نواحي خشک و هم در نواحي مرطوب به وقوع مي پيوندد و باعث کمبود منابع آب مي گردد. اما ويژگي هاي خشکسالي از قبيل فراواني، شدت و تداوم خشکسالي از مکاني به مکان ديگر متفاوت است. خشکسالي پديده اي خزنده است و گرچه زيان هاي اقتصادي، خسارات محيطي و اجتماعي زيادي را باعث مي شوند؛ ولي نسبت به ساير پديده هاي هواشناسي کمتر مورد توجه قرار گرفته اند، زيرا تعريف، تعيين و پايش آنها مشکل است. دانشمندان علم آب و هواشناسي به منظور ارزيابي و پايش خشکسالي؛ شاخص هاي متعددي را ارائه داده اند، که هريک از اين شاخص ها براساس بکارگيري متغيرهاي هواشناسي و روش هاي محاسباتي متفاوتي طراحي شده اند (ريچارد و هيم، ۲۰۰۲).

خشكسالي دراثر كمبود طبيعي رژيم بارشي در منطقه تحت تاثير ايجاد مي گردد كه معمولاً يك فصل يا بيشتر تداوم پيدا مي كند. خشكسالي برخلاف ديگر بلاياي طبيعي مانند طوفان، سيل، زمين لرزه، آتشفشان، تسونامي و غيره به طورخزنده اي گسترش مي يابد و تقريبا در همه رژيم هاي اقليمي ديده مي شود. كاهش بارندگي تاثيرات متفاوتي بر روي اجزاء مختلف چرخه هيدرولوژيكي مانند جريان رودخانه، آب زير زميني و تركيب هاي بيوسفر مانند اكوسيستم هاي طبيعي و انسان دارد (مرادي و همكاران، 1386).

دررابطه با تقسيم بندي وسعت خشكسالي يوجيچ (Yevjevich، 1975 ) براساس تحقيقات خود خواص منطقه اي خشكسالي را بشرح ذيل فهرست نموده است :

الف ) پوشش منطقه اي با شرايط متوسط قاره اي كه از 5 تا 15 ميليون كيلومتر  مربع را فرا مي گيرد.

 ب) درنتيجه شدت خشكساليهاي بزرگ ، وسعت آن فراتر از پوشش منطقه اي مي گردد.

ج ) انتظارمي رود شكل منطقه تحت تاثير به وسيله يك خشكسالي ، بيشتر به يك لوزي شبيه   باشد .

 يوزويچ (Yevzevich، 1975) اصطلاحات مرتبط با خشكسالي را اينگونه طبقه بندي مي كند:

- خشكي  (Aridity): شرايط دائمي و تركيب اقليمي پايدار منطقه موردنظر است.

- خشكسالي  (Drought): به شرايط موقتييك اقليميا به نظم درآوردن تغييرات اقليمي غيرقابل پيش‌بيني برمي‌گردد .

-كمبودآب  (Water shortage): اين پديده بدست انسان ايجاد شده و كمبود آب كوتاه و موقتي است .

- بيابان زدائي (Desertification) : قسمتي از فرآيند تغيير اكولوژيك است و اغلب مربوط به خشكي يا خشكسالي است ولي اصولاَ توسط فعاليت هاي انساني ايجاد مي‌شود كه سبب تغييرات شديدي در محيط مي‌شود .

خشکسالي ها گرچه زيان هاي اقتصادي، خسارات محيطي و اجتماعي زيادي را باعث مي شوند؛ ولي نسبت به ساير پديده هاي هواشناسي کمتر مورد توجه قرار گرفته اند، زيرا تعريف، تعيين و پايش آنها مشکل است(پارسا و همكاران1387).در اين ميان پايش و پيش بيني خشكسالي از علايق پژوهشي در ايران و جهان بوده است. امامي (1387) در مورد پيش بيني خشكسالي مي نويسد: محور اصلي پيشبينيهاي اقليمي، دماي سطح اقيانوس آرام يا SST ميباشد. اقليم فصل بعد وابسته به عوامل متعددي است كه مهمترين آنها SST است كه بر اين اساس پديدههاي النينو و لانينا تعريف ميشوند. اكنون بهوسيله  مدلهاي ديناميكي و آماري  پيشبينيSST  از سه ماه قبل امكانپذير ميباشد. علاوه بر دماي سطح اقيانوس آرام، 40 پارامتر ديگر مانند SOI و  MEIكه در برگيرنده عوامل ديگر مانند فشار هوا و مؤلفه هاي باد هستند نيز مورد استفاده قرار ميگيرند. با استفاده از آمار موجود، اين پارامترها از سال 1850 ميلادي به بعد محاسبه گرديدهاند. بنابراين ميتوان وضعيت كلي اقليم در كشورهاي مختلف را از چند ماه قبل پيش بيني نمود. استفاده از اين پيش بيني ها در مناطق مختلف جهان با موفقيت نسبي همراه بوده است. در كشورهايي كه تحقيقات گستردهاي در اين زمينه انجام شده است، دقت اين مدلها بسيار بيشتر ميباشد. تلفيق مدلهاي اقليمي با مدلهاي هيدرولوژيكي ميتواند ابزاري بسيار كارآمد در مديريت منابع  آب  محسوب شود.  در ايران  براي  اولين بار پيشبينيهاي  اقليمي در اولين آبگيري سد عظيم كرخه در خشكسالي  1379- 1378 با موفقيت بكار گرفته شده است. در آبان 1386 نيز با استفاده از پيشبينيهاي اقليمي، به سازمانهاي مسئول در مورد افق کم آبي در ماههاي بعد هشدار داده شد.




» نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ساعت 15:33 توسط عباس صحراگرد

خشکسالی

پديده خشکسالی اثرات منفی بزرگی بر منابع آب و محيطهاي وابسته به اين منابع مي گذارد که عموماً در برخي سالها خسارات جبران ناپذيری را سبب می گردد؛ اين خسارات در مناطق خشک که از ديدگاه اقتصادی  ساختار شکننده تری قرار دارند، نمود بيشتری يافته و اثرات منفي ماندگاری را از جهات مختلف بر جای می­گذارند. در اين ميان خشکسالي هواشناسي را مي توان سيگنال ظهور ديگر انواع خشکسالي تعريف نمود. پروژه حاضر به عنوان يک رسالت ملي در برداشتن گامي به سمت مديريت اين پديده در ايران است.

سازمان ملل متحد هشدار داده است که اگر جهان به ميزان فعلي به مصرف آب ادامه دهد، تا سال 2025 بيش از دو ميليارد و 700 ميليون نفر در جهان با کمبود آب مواجه خواهند شد.گزارشي که به مناسبت "روز جهاني آب" 22 مارس سال گذشته منتشر شد، همچنين هشدار مي دهد که 2 ميليارد و 500 ميليون نفر ديگر نيز در نقاطي زندگي خواهند کرد که يافتن آب شيرين براي برطرف کردن نيازهاي روزمره دشوار خواهد بود.

براساس گزارش سازمان ملل در آينده اى نزديك ۳۱ كشور جهان با كمبود آب مواجه خواهند شد و نام ايران به عنوانيكى از بحراني ترين كشورهاى درگير كمبود آب در آينده برده مى شود.
انتظار مى رود تا سال ۲۰۲۵ بيش از دو سوم جمعيت جهان در شرايط كمبود جدى آب قرار بگيرند ويك سوم بقيه در شرايط كميابى آب زندگى كنند. ۵۰ سال ديگر عربستان كاملاً از آب تهى خواهد شد.
طليعه بحران هم اينك در چين، آفريقا، هند، تايلند، مكزيك، مصر و ايران نمايان شده است. رودخانه هاى اصلى دنيا شامل نيل در مصر، گنگ در جنوب آسيا، رود خانه زرد چين و كلرادوى آمريكا به شدت تهديد مى شوند. حتى ۳۳ رودخانه اصلى انگليس اكنون كمتر ازيك سوم آب دارند. كاهش آب رود دانوب نيز به صنعت گردشگرى و ماهى گيرى صدمه زده است. تحقيقات سازمان ملل حاكى از آن است كه منابع قابل استفاده آب ايران از ۲۰۰ ميلياردمتر مكعب و در سال ۱۹۹۰ به ۷۲۶ تا ۸۶۰ ميلياردمتر مكعب در سال ۲۰۲۵ كاهش خواهديافت.

كشور ايران در منطقه خاور ميانه واقع شده است كه از نظر بارش جزو مناطق كم بارش محسوب مي شود. آبهاي ورودي به ايران بطور سطحي و زيرسطحي ناچيزند و  منبع اصلى آب بارش است كه به طور طبيعى ارتفاع سالانه ۲۵0 ميلى متريا بطور حجمي ۴۱0 ميليارد متر مكعب است. اين ميزانيك سوم متوسط جهان (۸۳۱ ميلى متر) ويك سوم آسيا ( ۷۳۲ ميلى متر) است. حدود ۳۰  درصد بارش به شكل برف و بقيه به شكل باران است. به اين ترتيب در حالى كه يك درصد جمعيت جهان در ايران زندگى مى كنند، سهم ايران از منابع آب تجديد پذير فقط ۳۶ صدم درصد است. از ۴۱۳ متر مكعب بارش سالانه ۲۶۹ متر مكعب به اشكال مختلف از دست مى رود. 3/92 درصد از آب باقى مانده صرف مصارف كشاورزى البته به شكلى غير اصولى مى شود. ۱‎/۷ درصد به صنعت و معدن اختصاص مي یابد و بقيه به مصارف ديگر مى رسد.  سازمان هاى بين المللى هشدار مى دهند كه با افزايش جمعيت در ايران اين كشور در سال ۲۰۲۵ درگير بحران جدى آب خواهد بود.  همه اين قياسها به يكطرف عدم توزيع پراكنش زماني و مكاني بارش هم به طرف ديگر. در بخش شمالى كشور بارش باران به ۸۵۰ ميلى متريعنى ميزانى بالاتر از متوسط جهانى بالغ مى شود. در حالى كه در بخشى از كشور اين ميزان به كمتر از ۵۰ ميلى متر مى رسد.

در واقع خشكسالي نيز جزئي از توزيع نامناسب زماني بارش يا انحراف از وضعيت نرمال محسوب مي شود. برداشتهاي بي رويه از منابع آبي كشور و خشكسالي هاي پرتكرار منجر به چيزي شبيه فاجعه در كشور را تداعي مي كند. در حال حاضر بسياري از دشتهاي كشور ممنوعه شده اند.

          خشكسالي پديده اي است كه  بصورت نامرئي و خيلي بطئي و بدون سر و صدا و هياهو خود را نشان مي دهد و به همين دليل به آن بلاي خزنده هم گفته مي شود. ممكن است هفته ها ويا ماها طول بكشدتا واقعا خشكسالي تشخص داده شود. اين معضل به تدريج شروع  به پيشرفت كرده و در تمام اركان جوامع مختلف نفوذ و پيشروي مي نمايد و اثرات آن تابعي است از ميزان و مدت خشكسالي كه در بعضي مواقع قادر خواهد بودحيات در طبيعت را به كام خود فرو برده و در سطوح ملي تاثير گذار باشد . خشكسالي حالتي نرمال و مستمر از اقليم است . اين پديده تقريباً در تمامي مناطق اقليمي رخ مي دهد. ساير فاكتورهاي اقليمي نظير دماي بالا ، باد شديد و رطوبت نسبي پايين غالباً در بسياري از نقاط جهان با اين پديده همراه شده و مي توانند به طرز قابل ملاحظه بر شدت آن بيفزايند .

ارتباط خشكسالي با هواشناسي امري بديهي است اما خشكسالي يك پديده مطلق نبوده بلكه كمبود نسبي رطوبت مي باشد.خشكسالي را بايد در ارتباط با هدف مورد مطالعه ديد. همچنان كه در تعاريف خشكسالي خواهد آمد ما به دنبال شناسائي اثرات كمبود رطوبت بر موضوع هدف  هستيم. به همين دليل شناسائي رخداد خشكسالي خود به تنهائي يافته اي با اهميت است كه به سادگي امكان پذير نمي باشد. هدف اين تحقيق ايجاد ابزاري اينچنين در دست مديران آب و مصرف كنندگان اين كالاي حياتي است.

در اينجا هدف پروژه ايجاد بستري براي بررسي خشكسالي اقليمي در كشور به شكل پويا است. البته اين تحقيق بدنبال حل تمام مشكلات مرتبط با خشكسالي نيست. فعاليتهاي انسان به شدت اثرات خشكسالي را تحت تاثير قرار مي دهد. محصول اين تحقيق در واقع يك زنگ بيدارباش براي تصميم سازان در شرايط خشكسالي اقليمي است.

در بند 7 ماده 3 برنامه چهارم توسعه دولت مكلف شده است، منابع آب كشور را با نگرش مديريت جامع و توأماً عرضه و تقاضا در كل چرخه آب با رويكرد توسعه پايدار در واحدهاي طبيعي حوزه‌هاي آبريز مديريت نمايد و مطابق  بند ي همان بند  برنامه‌هاي اجرايي مديريت خشكسالي را تهيه و تدوين نمايد. 

بانك جهاني درگزارش سالانه سال 2000، پيش بيني كرده تا سال 2050 ميلادي ميزان بارندگي ساليانه در ايران از ميزان فعلي آن بطور چشمگيري كاهش خواديافت. در اين شرايط طبق اين پيش بيني تغيير ميزان بارندگي روزانه بين صفر تا 5/0 ميليمتر كاهش نشان خواهد داد. در صورت صحت محاسبات فوق كه در اثر معدل گيري نتايج  حاصل از 4 مدل پيش‌بيني تغييرات بارندگي صورت گرفته است ميزان بارندگي در طي 50 سال آينده در ايران به حدود 165 ميليمتر در سال كاهش خواهديافت.

در حال حاضر نيز خسارات خشكسالي در ايران كم نبوده و بر اساس اطلاعات ستاد حوادث غير مترقبه وزارت كشور خسارات خشكسالي در سال آبي 76-75 برابر 280 ميليارد تومان برآورد شده است. در سال 1380 تامين آب آشاميدني 278 شهر و 105 روستا با مشكل جدي روبرو شد. در سال 1379 در اثر خشكسالي درياچه بختگان و ارژن در استان فارس خشك شد. مجموع خسارات خشكسالي سال 1378 و 1379 حدود 4000ميليارد تومان بوده است. نماينده سازمان ملل در تهران خسارت خشكسالي سال 1379 را 6/2 ميليارد دلار برآورد كرد. هنوز آمار مدوني از خسارات خشكسالي سال جاري در دست نيست.

 طبق شواهد موجود به علت رخداد خشكسالي در چهار سال اخير در اكثر استان هاي كشور، دولت بيش از دهها ميليارد ريال جهت جبران خسارت هاي وارده هزينه متحمل شده است. لذا شناسايي، پايش و پيش آگاهي خشكسالي در كشور ايران كه جز مناطق خشك و نيمه خشك جهان محسوب مي شود از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد (وفاخواه و رجبي، 1383).

آشگر(1382)  مي نويسد در دهه‌هاي اخير از ميان حوادث طبيعي كه زندگي انسان را بر روي كره خاكي تحت تاثير قرار داده است، فراواني خشكسالي بيش از ساير حوادث مي‌باشد. به طوري كه تعداد كل آسيب ديدگان از خشكسالي طي سالهاي 1966 تا 1988 بالغ بريك و نيم ميليارد نفر برآورد شده است كه 52 درصد آسيب ديدگان از كل بالاياي طبيعي را تشكيل مي‌دهد.

همانطور كه پيشتر گفته شد خشكسالي پديده اي خزنده است و به اشكال مختلفي انسان را متاثر مي كند. نظامي و خارا (1384) بيان داشتند از جمله اثرات خشکسالي سالهاي 1377 تا1379، کاهش عمق آب، کاهش اکسيژن محلول آب، افزايش دماي آب، کاهش ميزان غذاو افزايش ميزان تغذيه توسط ماهيان را بر روي موجودات کفزي تالاب امير کلايه مي باشد.

ناظم السادات(1380) اظهار مي دارد درصد فراواني وقوع خشكسالي و شدت آن در كشور بسيار بالا بوده كه بيشترين فراواني با 50 درصد متعلق به منطقه بندرعباس مي باشد. پس ازآن به ترتيب، زابل 7/46%، زاهدان 43%،يزد 42%، ايرانشهر 40% ،‌كرمان 27%، داراي خشكسالي مي باشند كه همگي جزو مناطق خشك ايران محسوب مي شوند.

شاه محمدي (1380) خشكسالي ها و تر سالي ها را در ايستگاه هاي بوشهر، مشهد، تهران، اصفهان و جاسك با استفاده از آمار دراز مدت بررسي نمود. اين تحليل نشان مي دهد كه احتمال وقوع خشكسالي در ايستگاه هاي بوشهر، اصفهان، مشهد، تهران و جاسك بترتيب برابر 47، 37، 48، 39 و 45 درصد است. بنابراين مي توان گفت احتمال اينكه در هر منطقه خشكسالي اتفاق بيفتد حدود 50 درصد است كه اين اهميت بررسي و شناخت دقيقتر اين پديده رايادآوري مي كند.

بداق جمالي و همكاران (1382) در مقاله خود تحت عنوان ضرورت پايش وضعيت رطوبت خاك در افزايش بهره‌وري آب كشاورزي به اين نتيجه رسيدند كه پايش مستمر رطوبت خاك و آناليز داده‌هاي آن به‌صورت نقطه‌اي به‌منظور شناخت شرايط محيطي ضروري است. براي استفاده از فن‌آوري جديد تصاوير ماهواره‌اي، اندازه‌گيري همزمان رطوبت خاك جهت تصحيح و كاليبره نمودن اين تصاوير ضرورت دارد. بر اساس اطلاعات مستقيم رطوبت خاك مي‌توان شاخص معتبري براي پايش خشكسالي تعريف نمود كه محدوده‌هاي اساسي در اين شاخص، رطوبت خاك در نقطه پژمردگي و ظرفيت زراعي خواهند بود.

رضيئي و همكاران (1382) خشكسالي را با استفاده از شاخص SPI در حوزه مركزي ايران بررسي نمودند. در اين بررسي مشخص شد كه SPI با مقياس زماني كوتاه مدت براي مناطق خشك و نيمه خشك مناسب نيست و SPI  طولاني مدت ( 6 و 12 و 24 ماهه) براي اين مناطق براي پايش خشكسالي مناسب تر است.  آنان همچنين نشان دادند که پديده خشکسالي از غرب به شرق ازيک روند تقريباً افزايشي پيروي نموده و در حاشيه شرقي استانيزد شدت خشکساليها به حد اکثر مي رسد.

كاراموز و همكاران (1385) در تحقيق ديگري با استفاده از شبكه عصبي انواع خشكسالي هاي كشاورزي، هيدرولوژي و زراعي را در حوضه گاوخوني در استان اصفهان پيش بيني كردند.

ابريشم چي و همكاران (1385) با استفاده از مدل تلفيقي غير خطي مبتني بر شبكه عصبي، خشكسالي را در حوضه زاينده رود پيش بيني كردند.

آشگر طوسي شادي، علي زاده امين، جوانمرد سهيلا (1382)اظهار داشتند درسال زراعي 79-78، به علت کاهش بارندگي و نباريدن برف و نبوديخبندان کافي، ذخاير آبهاي سطحي استان خراسان  به شدت کاهش يافت و توليد مزارع را که از منابع فوق آبياري مي شوند، تحت تأثير قرار داد، به طوريکه خسارتهاي ناشي از عوامل نامساعد جوي در بخش زراعت، معادل 4/682 ميليارد دلار برآورد گرديد. در بخش قناتهاي کشاورزي نيز با توجه به کاهش 53 درصدي ميزان بارندگي به منظور جبران خسارتهاي خشکسالي و اثرهاي نامطلوب آن بر تعداد 6792 رشته در بخشهاي مرکزي و جنوبي استان به طول 7948 کيلومتر، حداقل معادل 68 ميليارد ريال اعتبار اختصاص يافت.

در خبرنامه اقليم،  1378 آمده است كه طي سال‌هاي آبي 79-1378 تا 81-1380يك خشكسالي بلند مدت‌ و شديد بر 25 استان بزرگ كشور استيلا پيدا كرد كه موجب افت شديد آب‌هاي سطحي و زيرزميني و كاهش توليدات كشاورزي گرديد. اين خشكسالي كه در استان‌هاي كرمان، خراسان، فارس و سيستان و بلوچستان از شدت و بزرگي بيشتري برخوردار بود، بيش از نيمي از جميعت كشور را با بحران آب و غذا روبرو كرد. بر اساس گزارش وزارت كشور در تيرماه 1381 منابع ذخيره آب كشور نسبت به نرمال اقليمي در حدود 45 درصد افت نشان داد. در خلال اين سال‌ها 8/2 ميليون تن گندم و 280 هزار تن جو از بين رفت و 800 هزار رأس دام در اثر تشنگي و گرسنگي تلف شد و بسياري نيز به كشتارگاه‌ها فرستاده شدند.

درخشکسالي سال 78-1377 متوسط بارش ساليانه ايران 26 درصد کمتر از بارش متوسط دوره سي ساله و درمقايسه با بارش سال قبل (77-1376) حدود 41 درصد کمتر بود، در نتيجه دراين خشکسالي 70 درصد محصولات ديم و 10 درصد محصولات آبي صدمه ديده و توليد گندم 4/2ميليون تن و توليد برنج حدود چهارصد هزار تن کاهش يافت (7).

با توجه به امكان مطالعه و شناسايي احتمال وقوع خشكسالي در مناطق مختلف توجه به بيمه محصولات مي تواند كمك شايان توجهي به امنيت زراعي نمايد و كشاورز با طيب خاطر بتواند فعاليت هاي خود را انجام دهد و در شرايط وقوع جشكسالي امكان جبران خسارت ها از طريق شركت هاي بيمه امكان پذير باشد(فرج زاده،  1376).

 عزتيان و راستگو (1387) مي نويسند" در فصل بهار دوره هاي خشکسالي روي کمربند نيمه خشک جهان معمولأ طوفان هاي حامل غبار از روي صحاري بزرگ جهان خيزش نموده و کيفيت هواي کشورهاي مستقر در اين محدوده را تحت تأثير قرار مي دهند. موقعيت جغرافيايي کشور ايران به گونه اي است که در مسير حرکت ابرهاي غبارات آسيايي  و طوفان هاي شن واقع شده است و اين امر سبب نامطلوب شدن کيفيت هوا در بسياري از روزهاي سال است. با توجه به اينکه صحاري مرکزي ايران نيز خاستگاه غبارات مي باشد و اين غبارات اگر از ميزان خاصي تجاوز نمايند بر سلامتي عموم تأثير نامطلوب داشته و با کاهش ديد سبب مخاطراتي در ترابري زميني و هوايي مي گردند. از طرفي با کاهش دريافت تابش توسط سطح زمين کيفيت محصولات زراعي را تحت تأ ثير قرار مي دهند. در اين پژوهش با استفاده از تصاوير ماهواره اي خاستگاه غبارات آسيايي تعيين و برخي اثرات نامطلوب آن بر بهداشت و محيط زيست مورد بررسي قرار گرفته است."




» نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ساعت 15:33 توسط عباس صحراگرد

جنگ آب و هوا

جنگ آب و هوا

نويسنده: جفري ساچ
مترجم: بابك پاكزاد

نظام سياسي ما و سياست هاي جهاني، براي مواجهه با چالش هاي جهاني امروز آماده و مجهز نيست. رشد اقتصاد جهاني و افزايش جمعيت، فشار بي سابقه اي بر محيط زيست فيزيكي وارد كرده و اين فشارها منجر به چالش هاي بي سابقه اي براي جوامع ما شده اند.


    اما هنوز سياستمداران در ابعاد وسيعي نسبت به اين گرايشات بي توجه اند. دولت ها به گونه اي سازمان نيافته اند تا به اين نيازها پاسخ دهند. بحران هايي كه در اساس و طبيعت خود، زيست محيطي هستند، از طريق استراتژي هاي از مد افتاده ديپلماسي و جنگ هدايت و مديريت مي شوند.


    براي مثال وضعيت دارفور در سودان را در نظر بگيريد. اين منازعه وحشتناك از طريق تهديد نظامي، تحريم و عمدتاً زبان جنگ و نيروهاي پاسدار صلح مورد رسيدگي قرار گرفت. اما منشاء انكارناشدني اين منازعه در فقر توانفرساي منطقه اي نهفته كه به شكل فاجعه آوري وضع آن در دهه 80 به دليل خشكسالي كه تا امروز طول كشيده، بدتر شده است. به نظر مي رسد تغييرات آب و هوايي بلندمدت نه تنها به ريزش باران كم تر در سودان بلكه در بخش اعظم آفريقا به ويژه در جنوب ناحيه صحراي آفريقا جايي كه زندگي به باران بستگي دارد و خشكسالي در معناي مرگ است، منجر شده است.


    دارفور در تله مرگ ناشي از خشكسالي گرفتار آمده، اما هيچ كس بحران در دارفور را از چشم انداز توسعه بلندمدت به جاي چشم انداز جنگ مورد بررسي قرار نداده است.


    دارفور بيش از يك استراتژي نظامي، نيازمند يك استراتژي تامين آب است. هفت ميليون جمعيت اين منطقه بدون رويكردي جديد كه براي آن ها امكان رشد محصولات و تامين آب دام ها را فراهم كند، نمي توانند زنده بمانند. اما تمام گفت وگو ها در سازمان ملل پيرامون تحريم ها و ارسال نيروهاي نظامي است و هيچ مسيري به سوي صلح نيز در افق ديد قرار ندارد.


    فشارهاي ناشي از كمبود آب يكي از موانع اصلي توسعه اقتصادي در بخش هاي مختلف جهان است. بحران آب در غزه دليل بيماري و رنج و مشقت فلسطينيان و يكي از دلايل عمده تنش بين اسراييل و فلسطين است. اما با اين حال، مكرراً ميلياردها دلار صرف بمباران و تخريب منطقه مي شود. در حالي كه هيچ اقدامي براي حل معضل بحران رشد يابنده آب در منطقه صورت نمي گيرد.


    چين و هند با بحران فزاينده آب در سال هاي آتي مواجهند. بحراني كه مي تواند تبعات بالقوه وحشتناكي را با خود به همراه آورد. جهش اقتصادي اين دو غول، 40 سال پيش با توليد محصولات كشاورزي بيش تر و پايان بخشيدن به قحطي آغاز شد. اما بخشي از اين افزايش محصول در نتيجه ميليون ها چاهي بود كه منابع زيرزميني آن از طريق آب باران احيا مي شد. هم اكنون ميزان بارندگي در ابعاد خطرناكي كاهش پيدا كرده و آب هاي زيرزميني با سرعتي بسيار بيش از آن كه بارندگي بتواند آن ها را احيا كند، به سطح زمين پمپ مي شوند.


    علاوه بر اين، جدا از ميزان بارندگي، تغيير و تحولات آب و هوايي به طغيان رودخانه ها و آب شدن يخچال ها بر اثر گرم شدن كره زمين منجر مي شود. برف ها در كوهستان ها زودتر از فصل مقرر آب مي شوند و به اين دليل است كه آب رودخانه ها در ماه هاي تابستان كم تر از هر زمان ديگري است. بنا به تمام اين دلايل هند و چين با بحران آب بسيار جدي كه در آينده بيش تر تشديدخواهد شد، مواجهند.
    
    ايالات متحده نيز با خطرات مشابهي مواجه است. ايالت هاي غربي و جنوب غربي مدت ها ست كه با خشكسالي دست و پنجه نرم مي كنند كه مي توان آن را نتيجه گرم شدن زمين و تكيه بيش از اندازه ايالت ها ي كشاورزي به آب ذخاير زيرزميني قلمداد كرد.


    درست نظير فشارهاي ناشي از تامين نفت و گاز كه قيمت هاي انرژي را بالا برده، فشارهاي زيست محيطي هم اكنون قيمت مواد غذايي و آب را در بخش هاي متعددي از جهان بالا برده است. موج گرما، خشكسالي و ديگر فشارهاي آب و هوايي در ايالات متحده، اروپا، استراليا و ديگر مكان ها در سال جاري، قيمت گندم را به بالاترين سطح در دهه جاري رساند. بنابراين فشارهاي زيست محيطي هم اكنون به نهايت رسيده و درآمد و معيشت در سطح جهان را تحت تاثير قرار داده است.

    
    با افزايش جمعيت، رشد اقتصادي و تغييرات آب و هوايي، ما با تشديد خشكسالي ها، گردبادها، توفان هاي دريايي، ال نينوهاي قدرتمند، كمبود حاد آب، امواج گرما، انقراض گونه ها و... مواجه خواهيم شد.


    موضوع سهل و شيك محيط زيست و آب و هوا به موضوع مشكل برانگيز و استراتژيك قرن 21 بدل خواهد شد. اما تقريباً در دولت ما و در سياست جهاني هيچ نشانه اي از به رسميت شناختن اين حقيقت اساسي وجود ندارد. مردمي كه درباره گرسنگي و بحران هاي زيست محيطي سخن مي گويند، اخلاق گراياني در نظر گرفته مي شوند كه در برابر واقع گراياني كه با مساله جنگ و صلح درگيرند قرار گرفته اند; اما همه اين ها مزخرف است. واقع گرايان نامبرده، منبع تنش ها و فشارهايي كه به برخي بحران هاي رشديابنده در جهان منتهي شده را درك نمي كنند.
    
    تمام دولت ها بايد وزارتخانه توسعه پايدار ايجاد كنند كه به صورت تمام وقت خود را وقف مديريت رابطه تحولات زيست محيطي با نيك ورزي انسان كنند. وزراي كشاورزي به خودي خود توانايي رسيدگي به مشكل كمبود آب كه كشاورزان با آن مواجه خواهند شد را نخواهند داشت. وزراي بهداشت توانايي رسيدگي به افزايش بيماري هاي عفوني بر اثر گرم شدن زمين را نخواهند داشت. وزراي محيط زيست توانايي رسيدگي به فشارهاي وارده بر اقيانوس ها ، جنگل ها و يا تبعات تغييرات شديد آب و هوايي نظير توفان كاترينا يا سونامي را نخواهند داشت. يك وزارتخانه قدرتمند جديد بايد مسوول هماهنگ كردن پاسخ ها به تغييرات آب و هوايي، كمبود آب يا ديگر بحران ها در اكوسيستم شود.


    در سطح جهاني، دولت هاي جهان نهايتاً بايد درك كنند كه معاهده هايي كه همه آن ها در سال هاي اخير پيرامون آب و هوا، محيط زيست و تكثرزيستي به امضا رسانده اند، حداقل به اندازه مساله امنيت جهاني و به اندازه تمام مناطق جنگي و نقاط بحران كه تيتر اول روزنامه هاست و همچنين بودجه ها و اذهان را به خود جلب مي كند، اهميت دارد و با تمركز به چالش هاي ناشي از فقدان توسعه پايدار، دولت آمريكا مي توانست به راحتي به بحران هاي جاري (نظير بحران دارفور) پايان بخشد و از بروز بحران هاي بيش تر در آينده جلوگيري كند.


    
     i پروفسور اقتصاد و رييس انستيتوي مطالعات زمين در دانشگاه كلمبيا
    
    

منبع:

www.Tompaine.com




» نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393 ساعت 11:16 توسط عباس صحراگرد

بیاب

Google Local

گوگل لوکال بهترین سایت در سال اخیر است. گوگل لوکال با نقشه های منحصر به فرد خود توانسته است بخش عمده ای از احتیاجات کاربران را برآورده سازد. تلفیق نقشه های گوگل لوکال با تصاویر ماهواره ای و همچنین ایجاد لایه های اطلاعاتی، هر آنچه کاربران نیاز داشته باشند را در اختیارشان قرار می دهد. کافی است کاربر موضوع مورد نظر را در کادر جستجو وارد کند تا اطلاعات مورد نظرش را دریافت کند.

 

Flags of the World

پرچم های جهان سایتی بسیار جالب توجه است. این سایت فقط شامل هزاران تصویر از پرچم های مربوط به کشورها نیست! بلکه در آن اطلاعاتی راجع به علایم تاریخی و مدرن پرچم ها خواهید یافت. FOTW اطلاعاتی راجه به تاریخ و نحوه شکل گیری علائم هر کشور در اختیارتان قرار خواهد داد. این سایت اطلاعات بسیار جالبی در اختیار علاقمندان به جغرافیای تاریخی قرار می دهد.

 

NationMaster

NationMaster.com اطلاعاتی زی قیمت و فوق العاده در درباره  آمار و اطلاعات در اختیار کاربران خود قرار می دهد. برای مثال اگر شما می خواید بدانید کدام کشور صادرات "موز" در جهان را رهبری می کند. کافی است در قسمت سمت چپ سایت روی عبارت "Agriculture" کلیک کنید. سپس شما می تونید از لیست آمار و اطلاعات موجود اطلاعات کاملی در زمینه صادرات "موز" بدست آورید. استفاده از آخرین آمار این سایت را به شما توصیه می کنیم.

 

GeoHive

GeoHive شامل بیشترین و کاملترین اطلاعات در مورد جمعیت جهان و کشورها از گذشته تا کنون است که در اینترنت منتشر شده.  مطالب این سایت کاملا طبقه بندی شده، جامع و مستند است.

 

LiveScience

درست است LiveScience یک سایت ویژه جغرافیا و علوم مرتبط با آن نیست. اما این سایت اطلاعات بسیار جالب و منحصر به فردی در زمینه مقالات مربوط به علوم زمین و آخرین اخبار علوم زمین در اختیار کاربران قرار می دهد. مطمئنا این سایت نظر شما را جلب خواهد کرد.

 

WorldTimeZone

اگر شما به درستی نمی دانید همین حالا در لائوس ساعت چند است کافی است به نقشه صفحه اول این سایت مراجعه کنید. این نقشه که به صورت اتوماتیک روزآمد می شود شما را در این زمینه راهنمایی خواهد کرد.

 

Perry-Castañeda Library Map Collection

PCL Map بزرگترین مجموعه نقشه های بزرگ اسکن شده در اینترنت است. نقشه های تاریخی این سایت بسیار جالب است و می تواند نیازهای بسیاری از کاربران را در این زمینه برطرف سازد.

 

World Climate

World Climate بزرگترین پایگاه داده های در مورد اطلاعاتی اقلیمی در جهان است. شما می توانید  نام شهر مورد نظرتان را وارد کنید و اطلاعات اقلیمی  در مورد شهر مورد نظر را در این سایت به رایگان دریافت کنید.

 

CIA World Factbook

در این سایت اطلاعات بسیار زیادی در مورد کشورها، زبان، جمعیت، اقتصاد و به طور کلی هر آنچه لازم داشته باشید خواهید یافت. این اطلاعات شامل همه کشورهای جهان می شود.

 

The United States Census Bureau

در این وبسایت اطلاعات سرشماری ایالات امریکا به شکل طبقه بندی شده و کامل در اختیار کاربران قرار داده می شود.




» نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393 ساعت 11:14 توسط عباس صحراگرد